
در بازی شطرنج بعضی از بازیگران تمایل دارند که با وزیر بازی کنند. وزیر مهره ای قدرتمند، با توان حرکتی بالاست. گاهی وزیر آنچنان به درو کردن موقعیت های طرف مقابل مشغول می شود که احساس ِ غرور بازی کردن با آن، حاکمان را به بازی گرفتن بیشتر دعوت می کند. وزیرانی به مانند شهید قاسم سلیمانی برای ایران، ژنرال پترائوس فرماندهی عملیات آمریکایی ها در افغانستان، عراق و بعدها ریاست سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا). در قامتی دیگر شهدایی چون احمدشاه مسعود یا عماد مغنیه (شبح) و...
اما این شکل بازی کردن، راهبری ای است که ریسک از دست دادن وزیر را نیز بالا می برد، چون یک لغزش، یا یک غفلت، یا حرکتی نابجا ممکن است منجر به از دست دادن وزیر شود و بازیگردان را با بهت و حیرت مواجه سازد.
و این لحظه ای است تلخ و دردناک، چون استراتژی حمله ای که بر مبنای وزیر بنا شده بود آسیب جدی می بیند. در این لحظه بحران زمان با دوگان انتقام متولد می شود. هر لحظه گویی زمان تنگ تر می شود و انقباض آن انرژی زیادی را متراکم می نماید.
حال دو انتخاب در پیش است:
اول) دست زدن به حرکت هایی احساسی و شتاب زده برای حذف وزیر طرف مقابل، یعنی آزادسازی انرژی با انفجار.
دوم) سرمایه گذاری روی قلعه، اسب و فیل و مهم تر سرمایه گذاری روی سربازانی که امکان رسیدن به وزارت دارند. مقاومت تا آفرینش وزیرِ دوم، مهمترین استراتژی کسی است که بر مبنای وزیر بازی می کند. یعنی آزادسازی انرژی متراکم بر مبنای ساخت مسیر تا خانه انتهایی صفحه شطرنج برای "سرباز-وزیر" بعدی. در اصطلاح شطرنج بازها و تئوری شطرنج به آن "عملیات ترفیع پیاده" گفته می شود.
اکنون جمهوری اسلامی ایران وزیر خود (در ناحیه ای که نام آن را محور مقاومت گذاشته) را در صفحه شطرنج خاورمیانه از دست داده است. وزیری که هم بر مبنای توانمندی های شخصی و هم بر مبنای سرمایه گذاری میلیون ها دلاری برای منافع سیاسی طراحی شده برای این منظور، تبدیل به مهره ای بانفوذ و قدرتمند در رقابت های منطقه ای ایران شده بود، با دامنه حرکتی بسیار بالا از سند تا مدیترانه. تا جایی که استراتژی ای با عنوان، استراتژی هلال شیعی نیز گاه این و آنسو مطرح بود.
شاید شهادت وزیر پنج سال پیش یا ده سال پیش هم توسط آمریکا ممکن بود، زیرا طبق گفته های چند روز اخیر ژنرال پترائوس قبل تر نیز فرماندهی سنتکام (فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه) این طرح را به بوش و اوباما نیز پیشنهاد داده بوده اما آنها با این طرح موافقت نکرده بوده اند. از سوی دیگر نوع عملیات سلیمانی و نحوه حاضر شدن او در صحنه های درگیری هم نشان از روحیه شهادت طلبی داشت. اما این شهادت زمانی اتفاق می افتد که وزیر بیشترین وزن تاثیرگذاری را پیدا کرده است. یعنی در اوج تاثیرگذاری که تبدیل به یک هدف بسیار ارزشمند سیاسی-نظامی شده است، همان طور که عماد مغنیه همتای لبنانی ایشان نیز در اوج قدرت تاثیرگذاری به شهادت می رسد. غفلت از لایه های حفاظتی برای اهدافی این چنین ارزشمند، برای طرف مقابل جنگ، حتما امری قابل تامل است. آیا این ناشی از روحیه خاص این جنس افراد است یا دلایلی دیگر.
سردار سلیمانی البته تنها یک هدف نظامی نبود؛ بلکه برخی تحلیل های ناگفته و ناشنیده، شاید هم تراوشات ذهنی خودم، برای او نقش های برجسته تری هم می دید. از سال ها پیش بر این تصور بودم در شرایطی مثل وضعیتی که در روز واقعه (روزی در سال های آینده اگر اختلافی بر سر انتخاب رهبری آینده باشد) ممکن بود لازم باشد، با تکیه بر محبوبیت او عملیاتی شود. یکی از سناریوهای قابل اجرایی که بایگانی شد.
فریبرز نعمتی
@tammollaat


چند روز پیش رای وحدت رویه شماره ۷۷۷ از سوی دیوان عالی کشور صادر شد. آشتی شرع با عرف اجتماعی زمان کنونی. حکم این آشتی در موردی صادر شد که می توان آن را یکی از مهمترین تصمیمات چند دهه اخیر کلیت سازمان قضایی ایران دانست. بحثی چالش برانگیز و با دامنه ای وسیع که مدت های مدیدی پاشنه آشیل سیستم قضایی ایران گردیده بود نهایت می توان گفت به گونه ای نه کامل اما قابل قبول پایان یافت.
پس از سال ها مقاومت، انتقاد، داد، فریاد، مشاجره و مبارزه بالاخره زنان ایرانی توانستند دیه ای برابر با مردان را تجربه نمایند. هر چه به درب و دیوار زدیم نشد که با برداشت خشک و شکلی از شرع برابری دیه را استخراج کنیم و مهر پایان را با مصالحه به نفع برداشت ماهوی از روح قانون حک کردیم. نکته قابل تامل در این بحث آنجا بود که دیه زن نصف دیه مرد یک حکم امضایی بود و نه انشایی و ریشه آن به قبل از ظهور دین اسلام در شبه جزیره عربستان بازمی گشت که پیامبر عظیم الشان اسلام تنها آن را امضا نموده بود. منطق پشت آن مربوط به میزان تولید ثروت بود، که بسته به مختصات جامعه پیش از اسلام مردان نقش برجسته تری در تولید ثروت از دیدگاه جامعه آن زمان ایفا می نموده اند؛ در حالیکه در عصر جدید میزان ثروت آفرینی با عامل جنسیت شخص، دیگر کلیشه ای تمام و کمال پذیرفته شده نیست.
اما فاز نهایی ماجرا اینگونه شروع شد.
ابتدا یک معبر زده شد. در قانون مجازات اسلامی سال ۹۲ در فصل دیه نفس ماده ۵۵۱ آن قانون، تبصره اش اعلام داشت:
در کلیه جنایاتی که مجنی علیه مرد نیست، معادل تفاوت دیه تا سقف دیه مرد از صندوق تامین خسارت های بدنی پرداخت می شود.
مسئله اول اینجا بود:
دیه زن کماکان نصف دیه مرد بود. یعنی مرتکب قتل نصف دیه را پرداخت می کرد؛ اما نصف باقی را قرار شده بود صندوق تامین خسارت های بدنی تامین نماید.
مسئله دوم
دیه تنها شامل دیه نفس است یا اعضای بدن را نیز در برمی گیرد؟
پس نزاع تمام نشد، دعواهای شکلی و ماهوی در نظام جزایی ایران ادامه یافت. طبق معمول قضات به دو دسته تقسیم شدند، آنهایی که وفاداری به نص قانون داشتند و دیه برابر را تنها در دیه نفس به رسمیت می شناختند. دسته دوم آنهایی بودند که تفسیر متفاوتی با استفاده از ماده ۲۸۹ قانون مجازات اسلامی داشتند. آنها جنایت را جنایت می دانستند، که می تواند بر نفس، عضو یا منفعت آن عضو باشد.
آرایی از محاکم صادر می شد که کاملا متناقض هم بودند و این تناقض ها سبب آن گردید که دیوان عالی کشور متاثر از سال ها بحث و گفت و گو در باب کیفیت این ماجرا وارد عمل شود، اما نظر نهایی خود را با نوعی رفع ابهام از ماده ۵۵۱ قانون مجازات اسلامی انشا نماید.
نتیجه نهایی، نتیجه مبارکی شد و بالاخره طرفداران تفسیر روزآمد و کارا از قانون و شرع دست بالا را پیدا کردند و برابری دیه زنان چه در نفس و چه در اعضا به رسمیت شناخته شد و تبدیل به یک رای وحدت رویه لازم الاتباع برای کلیه محاکم قضایی گردید. هر چند برخی صاحب نظران ایراداتی بر دیوان عالی کشور وارد می سازند و از آن توقع اجتهاد فقهی و حل ریشه ای موضوع را طلب می کنند، اما همین حد از پیشروی به سمت توقعات و حقوق شهروندی نیز قدمی مبارک است.
حداقل دستاورد این رای وحدت رویه برای ما این خواهد بود که دیگر شاهد پرداخت دیه ای نصف دیه مرد به دختران شین آبادی و دیگر دختران، خواهران، مادران و همسران مان نخواهیم بود. این یک اصلاح شکلی است اما منجر به تغییری ماهوی در وضعیت حقوقی زنان می شود.
با تشکر از دیوان عالی کشور
@tammollaat
Www.redlight.blogsky.com

یکی از مضحک ترین ادعاهای ممکن که در تاریخ انتخابات ترکیه اتفاق افتاد، محصول شعبده بازی اردوغان بود.
گویی بازی با چراغ جادوی سیاست گاهی می تواند موجوداتی را از درون آن رها سازد که در دنیای ذهنی نمی توان آنها را متصور بود. متهم کردن حزب اصلی اپوزیسیون (جمهوریت خلق) به تقلب از سوی حزب پوزیسیون (عدالت و توسعه)!!! در انتخابات شهرداری استانبول یک اتفاق باور نکردنی بود، پاسخ به سوالی این چنین عجیب که چگونه کسانی که بیرون از قدرت هستند بر علیه کسانی که در قدرت هستند تقلب می کنند فقط از عهده امثال اردوغان برآمد و فرجام ماجرا به اینجا رسید که در نهایت به جای یک شکست با سیزده هزار رای اختلاف، شکستی با هفتصد و هفتاد و هفت هزار رای اختلاف را رقم زد. محصول این بازی نابجا با چراغ جادوی سیاست بیرون آمدن غولی احتمالی به نام "اکرم امام اوغلی" برای اردوغان شد.
در دهم فروردین ماه نود و هشت؛ زمانی که انتخابات سراسری شهرداری ها در ترکیه برگزار شد، حزب عدالت و توسعه در میان کرسی هایی که از دست داد، وزن سه کرسی سنگین تر بود. آنکارا، ازمیر و استانبول.
این شکست سه گانه در سه کلان شهر سرآمد ترکیه برای اردوغان آنچنان سنگین بود که تصمیم گرفت در عملی خارج از عرف سیاسی زیر صفحه شطرنج سیاست بزند، تا با ادعای وقوع تقلب در انتخابات استانبول از سنگینی بار شکست بکاهد. بیست و پنج سال پیش اردوغان با رسیدن به شهرداری استانبول توانسته بود آغاز یک دوره طلایی را برای حزب آک پارتی رقم بزند. او که آغاز موفقیت های آرمانی خود را از این شهر به یادگار دارد در یکی از کمپین های انتخاباتی بن علی یلدریم، در سخنرانی تبلیغاتی اش حاضر شده و گفته بود: داستان ما و استانبول داستانی عاشقانه است و پیوند ما غیرقابل بیان. اما چیزی که در وزن کشی سیاسی اتفاق افتاد پایان این رابطه عاشقانه بود و عمل نکردن ماشین تبلیغاتی اردوغان.
ماشین انتخاباتی اردوغان از دو تیغه یک قیچی بُرنده تشکیل شده است. تیغه اول، تیغه توسعه اقتصادی است و تیغه دوم تیغه روانشناسی طبقات سنتی که اتفاقا پیچیدگی های بسیار بیشتری از تیغه اول دارد.
پویش های انتخاباتی اردوغان و حزب او بر یک حس نانوشته، یعنی علاقه به دهن کجی به نخبگان از سوی مردم عادی و سنتی بنا شده است و در تمام این سال ها یک استراتژی کارکن برای انتخابات های متنوع در ترکیه جواب داده است. این خوی کمتر پرداخته شده طبقات سنتی آنچنان قدرتمند است که توانسته بازویی معادل با موفقیت های اقتصادی اردوغان را بسازد. این تیغه همان تیغه ای است که برای مثال در نسخه ایرانی احمدی نژاد نیز از آن بهره برداری کرد. زمانی که طبقات سنتی، محرومان اجتماعی، جمعیت قابل توجهی از ساکنان مناطق روستایی و حتی گروه های مذهبی که سال ها ناتوانی سیستمی در بیان مطالبات خود داشته اند دفعتا توسط شخصی بی پروا و جسور دارای تریبونی می شوند که آرمان ها و خواسته های آنها را بیان می کند؛ این آزادسازی انرژی فنر فشرده شده می تواند چنان جهش هایی را رقم بزند که متوقف کردن آنها تنها با اتمام انرژی آزاد شده ممکن است و هیچ مانع سیاسی ای یارای ایستادن در مقابل این سیل عظیم را ندارد.
اما چگونه این بار تیغه ها کند شدند؟
تیغه روانشناختی
معرفی کردن همیشگی حزب جمهوری خلق به عنوان یک حزب نخبه گرا این بار با ضد حمله اکرم امام اوغلی کاملا سلطان را آچمز کرد. ورود امام اوغلی به حوزه های سنتی قدرت اردوغان، یعنی مساجد توانست شکاف موثری را در بدنه رای دهندگان ایجاد کند و تعادل کفه ترازویی را که همیشه با اختلاف کمی به سمت سلطان می چربید به هم زند. امام اوغلی با ورود به مساجد و شروع سخنرانی های تبلیغاتی اش با آیاتی از قرآن، حزب عدالت توسعه را که مجری انحصاری تعالیم اسلامی شناخته شده بود کنار زد و از سویی تصویر سکولار حزب جمهوریت خلق را در ذهن جمعیت هدف و حامی اردوغان در حد موثری تغییر داد.
تیغه اقتصادی
رشد میزان بیکاری در میان جوانان به حدود بیست درصد، کاهش ارزش برابری لیر ترکیه در برابر دلار آمریکا، بازگشت تورم بالای بیست درصد و ... از جمله عواملی هستند که به کند شدن تیغه اقتصادی منجر شدند.
امروز دوم تیرماه ۹۸، در تاریخ حزب آک پارتی، یک نقطه عطف تاریخی اتفاق افتاد. نقطه عطفی که قرار نبود چنین برجسته باشد، مگر با اشتباه محاسباتی فاحشی که اردوغان مرتکب شد.
پیامدهای این اشتباه محاسباتی عبارتند از:
الف) تغییر طرفین رقابت، از دوگانه بن علی یلدریم- اکرم امام اوغلی به دوگانه اردوغان-امام اوغلی و شکست اردوغان از امام اوغلی به صورت نمادین.
ب)مبادله یک شکست حداقلی با سیزده هزار رای، با یک شکست حداکثری با اختلاف حدود هشتصد هزار رای.
پ) شکست در اقناع وجدان عمومی مردم ترکیه و عدم باور آنها به تقلب در انتخابات قبلی و مشارکت بیشتر آنها در انتخابات فعلی.
ت) قدرت گرفتن بیشتر موضع دوستان سابق و رقبای امروز چون؛ داود اوغلی(نخست وزیر اسبق) و عبدالله گل (رئیس جمهور سابق)به عنوان جریان های موازی و آلترناتیوهای آینده نزدیک حزب عدالت و توسعه
در نهایت می توان گفت: سیاست مداران تمامیت خواه زمانی ضربه های کاری دریافت می دارند که خود را در اوج قدرت و اقتدار می یابند و سرمست از پیروزی های پی در پی می باشند. در اوج سرمستی تصمیماتی اتخاذ می کنند که در نهایت کم هزینگی ظاهری، پیامدهایی دردناک دارند.