افکار پشت چراغ قرمز

افکار پشت چراغ قرمز

تاملات گهگاهی فریبرز نعمتی telegram: @tammollaat
افکار پشت چراغ قرمز

افکار پشت چراغ قرمز

تاملات گهگاهی فریبرز نعمتی telegram: @tammollaat

بازبینی یک ترور

در بازی شطرنج بعضی از بازیگران تمایل دارند که با وزیر بازی کنند. وزیر مهره ای قدرتمند، با توان حرکتی بالاست. گاهی وزیر آنچنان به درو کردن موقعیت های طرف مقابل مشغول می شود که احساس ِ غرور بازی کردن با آن، حاکمان را به بازی گرفتن بیشتر دعوت می کند. وزیرانی به مانند شهید قاسم سلیمانی برای ایران، ژنرال پترائوس فرماندهی عملیات آمریکایی ها در افغانستان، عراق و بعدها ریاست سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا). در قامتی دیگر شهدایی چون احمدشاه مسعود یا عماد مغنیه (شبح) و...


اما این شکل بازی کردن، راهبری ای است که ریسک از دست دادن وزیر را نیز بالا می برد، چون یک لغزش، یا یک غفلت، یا حرکتی نابجا ممکن است منجر به از دست دادن وزیر شود و بازیگردان را با بهت و حیرت مواجه سازد. 


و این لحظه ای است تلخ و دردناک، چون استراتژی حمله ای که بر مبنای وزیر بنا شده بود آسیب جدی می بیند. در این لحظه بحران زمان با دوگان انتقام متولد می شود. هر لحظه گویی زمان تنگ تر می شود و انقباض آن انرژی زیادی را متراکم می نماید.


حال دو انتخاب در پیش است: 


اول) دست زدن به حرکت هایی احساسی و شتاب زده برای حذف وزیر طرف مقابل، یعنی آزادسازی انرژی با انفجار.


 دوم) سرمایه گذاری روی قلعه، اسب و فیل و مهم تر سرمایه گذاری روی سربازانی که امکان رسیدن به وزارت دارند. مقاومت تا آفرینش وزیرِ دوم، مهمترین استراتژی کسی است که بر مبنای وزیر بازی می کند. یعنی آزادسازی انرژی متراکم بر مبنای ساخت مسیر تا خانه انتهایی صفحه شطرنج برای "سرباز-وزیر" بعدی. در اصطلاح شطرنج بازها و تئوری شطرنج به آن "عملیات ترفیع پیاده" گفته می شود.


اکنون جمهوری اسلامی ایران وزیر خود (در ناحیه ای که نام آن را محور مقاومت گذاشته) را در صفحه شطرنج خاورمیانه از دست داده است. وزیری که هم بر مبنای توانمندی های شخصی و هم بر مبنای سرمایه گذاری میلیون ها دلاری برای منافع سیاسی طراحی شده برای این منظور، تبدیل به مهره ای بانفوذ و قدرتمند در رقابت های منطقه ای ایران شده بود، با دامنه حرکتی بسیار بالا از سند تا مدیترانه. تا جایی که استراتژی ای با عنوان، استراتژی هلال شیعی نیز گاه این و آنسو مطرح بود.


شاید شهادت وزیر پنج سال پیش یا ده سال پیش هم توسط آمریکا ممکن بود، زیرا طبق گفته های چند روز اخیر ژنرال پترائوس قبل تر نیز فرماندهی سنتکام (فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه) این طرح را به بوش و اوباما نیز پیشنهاد داده بوده اما آنها با این طرح موافقت نکرده بوده اند. از سوی دیگر نوع عملیات سلیمانی و نحوه حاضر شدن او در صحنه های درگیری هم نشان از روحیه شهادت طلبی داشت. اما این شهادت زمانی اتفاق می افتد که وزیر بیشترین وزن تاثیرگذاری را پیدا کرده است. یعنی در اوج تاثیرگذاری که تبدیل به یک هدف بسیار ارزشمند سیاسی-نظامی شده است، همان طور که عماد مغنیه همتای لبنانی ایشان نیز در اوج قدرت تاثیرگذاری به شهادت می رسد. غفلت از لایه های حفاظتی برای اهدافی این چنین ارزشمند، برای طرف مقابل جنگ، حتما امری قابل تامل است. آیا این ناشی از روحیه خاص این جنس افراد است یا دلایلی دیگر. 


سردار سلیمانی البته تنها یک هدف نظامی نبود؛ بلکه برخی تحلیل های ناگفته و ناشنیده، شاید هم تراوشات ذهنی خودم، برای او نقش های برجسته تری هم می دید. از سال ها پیش بر این تصور بودم در شرایطی مثل وضعیتی که در روز واقعه (روزی در سال های آینده اگر اختلافی بر سر انتخاب رهبری آینده باشد) ممکن بود لازم باشد، با تکیه بر محبوبیت او عملیاتی شود. یکی از سناریوهای قابل اجرایی که بایگانی شد.



فریبرز نعمتی


@tammollaat

آژیر خطر اَره برگزیت(Brexit) برای ایران دور نیست!

(جنگ ترکیه با کردهای سوریه و تاثیر آن بر ایران)


چند روز پیش گوینده با سابقه خبر محمدرضا حیاتی هنگامی که خبر صدا و سیما را قرائت می کرد مجبور به شیرین کاری عجیبی شد. تحریریه گروه سیاسی در متنی که برای آقای حیاتی تدارک دیده بود برای تشریح وضعیت خروج انگلستان از اتحادیه اروپا، از عبارت "انگلستان نشسته بر روی اَره برگزیت" استفاده کرد.

در فرهنگ ایرانی این ضرب المثل مخصوص افراد +۱۸ سال است. به سبب المان های پورن که در آن مستتر می باشد. بگذریم از اینکه احتمالا در تحریریه بخش خبر دوستان تحریریه بابت این افتصاح بادی هم به غبغب دمیده اند.

حمله ترکیه به کردهای سوریه مصداق برگزیت ایرانی است، در مفهومی که منظور تحریریه خبر بود. یعنی برابر با یک وضعیت بغرنج. در این جنگ موضع درست کجاست؟

فکر نمی کردم یک جنگ برون مرزی بتواند اینگونه ما را در وضعیت بغرنجی قرار دهد.

با مرور موضع گیری های ایرانی ها نسبت به این موضوع، سه جبهه اصلی با زیر جبهه های متنوع قابل ارزیابی است. الف) موضع جمهوری اسلامی ایران به عنوان حاکمیت، ب)موضع کردهای ایرانی و پ) موضع ترک های ایرانی.

الف) موضع جمهوری اسلامی ایران از سه شاخص متفاوت تغذیه می کند، یک دل و سه دلبر...

دلبر اول سوریه است. از آنجا که سوریه در راهبری کلان ایران در منطقه خاورمیانه معروف به یکی از سرپل های راهبردی است، تجاوز به خاک این کشور از سوی ترکیه ایران را وادار به موضع گیری جدی در برابر ترکیه می کند. دوستی با سوریه چه هزینه هایی که برای ایران نتراشیده است؟! همین مانده بود که با ترکیه هم سرشاخ شود.

دلبر دوم ترکیه است. ترکیه رفیق شفیق معاملات سری اسلحه در زمان جنگ و تامین نیازهای اساسی کشور و روزهای دور زدن تحریم هاست، هر چند که از خوان نعمت گشوده شده در ایران هم سال هاست که منتفع است. از طرفی نفوذ هر چه بیشتر ترکیه در سوریه حس حسادت طرف های درگیر بازی به خصوص ایران را به شدت برمی انگیزد، و از طرف دیگر پیدا کردن دست بالا برای ترکیه در سوریه قابل تحمل نیست.

دلبر سوم تخریب و تضعیف آرمان کردستان بزرگ است. لازم به توضیح است یکی از سناریوهای شومی که غرب در بایگانی نگهداری می کند تبدیل منطقه پرآشوب خاورمیانه به واحدهای سیاسی پر آشوب تر قومی-نژادی است. اگر تاریخ را کمی عقب تر ببریم، در تلاش های قبلی، از وصلت شوم فرانسوی ها و انگلیسی ها به عاقدی روس ها موجود منحوسی با نام سایکس-پیکو متولد شد. سایکس-پیکو قراردادی محرمانه بود که در خلال جنگ جهانی اول ۱۹۱۶، پس از سر بریدن مرد بیمار اروپا (امپراطوری عثمانی) در خفا بر روی آن توافق شد. قرار داد سایکس-پیکو تقسیم خاورمیانه تحت نفوذ عثمانی میان ابرقدرت ها بود که فرزندان نامشروع بسیاری را آبستن شد. لبنان، عراق، فلسطین، سوریه، اردن و... اگر مصطفی کمال (آتاتورک) دست به عقیم سازی این عجوزه نمی زد به نظر فرزندان بی سرپرست بیشتری را هم شاهد می بودیم.

سرنوشت شوم این فرزندان چیزی جز قتل و غارت انسان های ساکن در آن جغرافیا نبوده است و به نظر می رسد تا اطلاع ثانوی نیز نخواهد بود.

وضعیت این کشورها آنچنان نابسامان است که پس از صد سال این کشورهای استعمار ساخته هنوز به عنوان یک دولت-ملت واقعی تجسد نیافته اند. برای مثال الگوی لبنان و عراق نمونه ای قابل تامل است. این دو کشور یک نمونه کامل از شرکت های ساخته شده در قالب سهامی خاص می باشند. در این کشورها تقسیم قوای مونتسکیو شکل شرکت سهامی را به خود گرفته و هر یک از اقوام یا ادیان اصلی تیول دار یکی از این قوا می شوند و نسخه کامل ناکارآمدی را به نمایش می گذارند. اما نسل جدید این کشورها را برنارد لوئیس به گونه ای دیگر طراحی کرده است. یکی از این نسخ جدید همان کردستان بزرگ است که بر مبنای اتحاد کردهای چهار کشور و تجزیه خاک چهار کشور خاورمیانه ای بنا شده است. البته تقریر نسخه های پان ترکی و پان عربی آن هم به صورت موازی پیش می رود. پس وضعیت اسفناک این کشورها به معماری برنارد لوئیس که شاید در آینده تاسیس شوند از هم اکنون مشخص خواهد بود.

هر حرکت سیاسی-نظامی چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه که به تضعیف این آرمان بی انجامد قند را در دل دیگر بازیگران منطقه ای درگیر در مسائل کردستان بزرگ آب می کند. در نتیجه حمله ترکیه چون ضربه اساسی به آرمان کردستان بزرگ می زند، پیامد آن بی شک رضایت ایران از وضعیت پیش آمده خواهد بود.

در تحلیل کلان موضع حکومت ایران، چون حمله ترکیه به کردهای سوریه از سه حالت ممکن، دو حالت را به صورت مطلوب ایران پوشش می دهد، پس احتمالا موضع اصلی ایران سکوت در برابر این وضعیت خواهد بود، به شرطی که ماجرا در چند روز آینده جمع شود. 

اما موضع گیری پیچیده تر و زیرپوستی تری هم در جریان است.

کردها و ترک های ایران هم در فضای مجازی جنگ رسانه ای دیگری راه انداخته اند.

ب) ترک های ایران در برداشت بنده به دوسته اکثریت و اقلیت تقسیم می شوند. اقلیت احساسی و اکثریت عمل گرا. موضع اکثریت محکوم کردن کلیت جنگ به عنوان یک عمل غیر انسانی است. موضع اقلیت متاسفانه افتادن در دام حرکت های احساسی است. این دوستان بر این تصورند که چون در پروسه دولت-ملت سازی در ترکیه، ترکیه ای ها با کردهای آن کشور مشکل داشته اند پس اینها هم با کردها دشمنی دارند!!! غافل از اینکه کردها جزء منطقه نوروز و تحت نفوذ حوزه تمدنی ایران بزرگ فرهنگی هستند.

اشخاص فرصت طلب مخالف آذری زبان ها هم در این میان از آب گل آلود ماهی می گیرند و در حال معرفی کردن ترک ها به عنوان حامیان اردوغان هستند تا اینگونه عقده گشایی نمایند. در میان اقلیت، حامیان اردوغان هم وجود دارند اما سمپاشی بر علیه کلیت جامعه ترک زبان یک سوء استفاده از فرصت است.

پ) کردها هم که تمام قد در حال فعالیت رسانه ای و دفاع از کردهای سوریه هستند؛ کار به جایی کشید که دیشب کیهان کلهر در کنسرت رویال هال لندن قبل از اجرای قطعه پایانی خبر از لغو کنسرت آتی اش در استانبول داد.

اما موضوع مهمی که در این میان قابل بررسی است و چالش اساسی امنیتی ما در آینده خواهد بود نه جنگ ترکیه با کردها، بلکه شکاف قومیتی پشت این ماجراست که در این مورد خاص در ایران نمود پیدا کرده است.

تکلیف ما با وضعیت کنونی چیست؟ موضع اصلی مردم ماسوای سیاستی که حاکمیت به عنوان مدافع امنیت ملی دارد بسیار قابل تامل است. هیچ یک از دو طرف کرد و ترک این ماجرا به نقش ایرانی بودن خود توجهی ندارند و موضع گیری و احساس شان را در ابراز تنفر بر مبنای امنیت ملی کشور واقعی خود تنظیم نمی کنند. پان ترکیسم و در برابر آن پان کردیسم دو روی یک سکه هستند. نفرت پراکنی قومیتی این دو نشان از عمیق تر شدن یک شکاف پنهان زیر لایه ای در ایران است. سید جواد طباطبایی در تعبیر جالبی می گوید: همه چیز در ایران متولی دارد جز خود ایران. اردوغان و کردهای سوریه در ایران متولی دارند اما خود ایران ندارد! 

اردوغان بنا به یک تحلیل کلان از امنیت ملی کشور ترکیه به این نتیجه رسیده است که باید کردهای سوریه را از مواضع مشخصی دور نماید تا جلوی شکل گیری دومین اقلیم کردستان این بار در سوریه را بگیرد، سه کشور دیگر ذینفع نیز پشت پرده از آن حمایت می کنند. کردها هم بنا به آرزوی تشکیل کردستان بزرگ خود را محق می دانند که پازل های این رویا را کنار هم بچینند، هزینه های بسیاری را هم در این میان پرداخته اند.

در این میان کردها و ترک های ایران چه می گویند که بر سر و کله هم می کوبند؟ به نظر می رسد وظیفه اصلی ماست که در برابر هر جنگی ایستاده و به سمت صلح حرکت نماییم. فارغ از قومیت ها کنار هم باشیم. وظیفه اصلی ما حمایت از صلح است. حمایت از جان انسان ها را به شکل مبتذل قومیتی آن تقلیل ندهیم. به نظر نمی رسد دلسوزی برای اویغورهای چین در هزاران کیلومتر آن طرف تر یا کردهای سوریه در ایران نمونه ای از یک حس انسانی والا باشد. زمانی ما به حس انسانی والاتری می رسیم که ترک ها برای کردها و کردها برای ترک ها فارغ از تعلق قومیتی دلسوزی کنند. احساس صمیمیت نسبت به قومیت های همسان امری پذیرفته شده است اما فحاشی به هموطنان ایرانی به سبب همدلی با قومیت کشور همسایه امری عقلانی نیست. اگر دسته ای از کردهای ایرانی به سبب همدلی با قومیت شان با کردهای سوریه همدلی دارند امری طبیعی است و قابل احترام، اما اگر دلتنگ آن هستند که چرا قطعه دوم پازل ساخته نشده است اینجا باید دست به تامل دوباره ای در باب علل آن زد، یا اگر همین علت یا علت مشابهی در طرف ترک ماجرا باشد.

Telegram: @tammollaat 







چالش صندلی های خالی



کنکور سراسری در ایران و بی سیاستی های آموزشی ویرانگر

قسمت اول: چالش صندلی های خالی

پس از اعلام نتایج کنکور سراسری سال ۹۸، تحلیل های آماری و شاخص سنجی های متفاوتی از این کنکور ارائه می شود. یکی از مهمترین شاخص هایی که مورد توجه قرار گرفته است یا حداقل جلب توجه می نماید، شاخص صندلی خالی است!

به زبان ساده این شاخص می گوید: میزان ظرفیت نظام آموزشی در ایران به اندازه ای افزایش یافته است که عرضه از تقاضا به صورت معناداری پیشی گرفته است. 

مورد ایران می تواند یک مورد مطالعاتی جالب برای تحلیل این پدیده باشد. وضعیت کنونی ظرفیت دانشگاه در ایران از یک نگاه، محصول در هم تنیده ای از رقابت میان چهار بازیگر متفاوت است. نقش هر یک از این بازیگران نسبت به قدرت و سابقه متفاوت است. اما به طور کلی علاوه بر عوامل پشت پرده، چهار بازیگر به هنرنمایی مشغول بوده و هستند. این بازیگران البته زمانی که قدرت سیاسی-اقتصادی را در دست داشتند طبیعتا نقش برجسته تری را بازی می کردند و شاید امروز نشانی از آنان نباشد اما نقش آفرینی آنها در اوج قدرت، نقش بی بدیلی را برای نابسامانی امروز بازی کرده است. بازیگران به ترتیب تاریخ اثر گذاری نقش آفرینی عبارتند از: اول)  رانت دانشگاه آزاد به سرکردگی مرحوم هاشمی رفسنجانی و شرکاء ، دوم) رانت پیام نور به سرکردگی دولت محمود احمدی نژاد و البته شرکاء، سوم) مجموعه دانشگاه های غیرانتفاعی و علمی کاربردی و غیره که یا به مالکیت نزدیکان به قدرت درآمدند و یا به دست فرصت طلبان، البته جز عده ای معدود از این موسسات که واقعا کننده کار بودند. در هنگامه ی این رقابت داغ و نفس گیر بود که عده ای از تماشاگران این بازی سه نفره، یعنی مجموعه دانشگاه های سراسری به خود آمدند و گفتند پس چرا ما در این بازی نباشیم، بازیگر چهارم نیز وارد میدان شد. دانشگاه های سراسری برای اینکه از این غارت خوان یغمای ثروت خانواده ها بدون غنائم کافی بیرون نروند دست به احداث انواع اقسام پردیس ها زدند. برخی از این دانشگاه ها به مانند دانشگاه تهران به یک پردیس هم قناعت نکرده و دست به احداث پردیس ها زد.

اما داستان از کجا شروع شد؟

 زمانی که دانشگاه آزاد اسلامی فضا را بی رقیب می دید برنامه ای را استارت زد که بی نظیر بود‌. شهرستان هایی که حتی یک دبیرستان استاندارد نداشتند، صاحب دانشگاه هایی شدند که از آنها هم غیر استانداردتر بود. دانشجویان و فارغ التحصیلان دوره کارشناسی ارشد شدند اساتید این دانشگاه ها در دوره کارشناسی!!! اساتید تنها یک مقطع با دانشجویان شان فاصله داشتند.

آنچنان سرعت افزایش پذیرش کمی دانشجو به افزایش کیفیت آموزشی سبقت گرفته بود که هیچ چیزی جز یک عنوان برای کد رشته نیاز نبود، در اصل برای رشته های مختلف دانشگاهی در واحدهای مختلف امکانات آزمایشگاهی و کارگاهی نه وجود داشت و نه لازم بود. کار به جایی رسیده بود که برای تاسیس یک کد رشته محل یک هیئت علمی سراسری را به عنوان چیزی شبیه سرپرست رشته به سازمان مرکزی دانشگاه آزاد معرفی می کردند و کاغذ بازی در این حد برای تاسیس رشته مشخص در فلان واحد کافی می نمود. 

سیاست های نابخردانه دانشگاه آزاد در اوج بهار سرمستی اش بود. با تاسیس واحدهای موازی در شهرستان های کوچک چسبیده به هم، واحدهای دانشگاهی کوچک خود را بی استفاده تر می کرد. دانشگاهی که می توانست با سه هزار دانشجو در یک شهرستان  به اوج سود دهی مالی برای مجموعه دانشگاه آزاد و وضعیت بهتر علمی برای دانشجویان دست یابد را به تکه های کوچکی در هم می شکستند، تا غرق مشکلات عدم کارآمدی ناشی از کوچکی مقیاس شود. در این وانفسای خود ساخته بازیگر اول (دانشگاه آزاد) بود، که کسی ندای رسیدن زمستان را برای دانشگاه آزاد سر داد. محمود احمدی نژاد برای مبارزه با رقیب سنتی خود نه در راستای محدود سازی آن غول افسار گسیخته بلکه ورشکستگی اقتصادی آن قدم برداشت. او با دادن حکم ریاست پیام نور به سید محمد حسینی که بعدها وزیر ارشاد او در دولت دوم شد این عملیات را کلید زد. ماموریت حسینی افزایش افسار گسیخته تر ظرفیت پیام نور نسبت به دانشگاه آزاد بود.
مجتبی شریعتی نیاسر معاون وزیر علوم  در دولت روحانی می گوید:
"از سال ٨٤ و با آغاز دولت نهم سیر افزایشی فزاینده غیر قابل باور و غیرمنطقی را در پذیرش دانشجو شاهد بودیم. به عنوان نمونه از ٤٤ موسسه غیر انتفاعی به ٣٤٠ موسسه غیرانتفاعی در کشور رسیدیم که البته سال ٩٢ ترمز را کشیدیم و جلوی رشد موسسات غیر انتفاعی را گرفتیم و در این دوره هیچگونه مجوز تاسیس موسسه غیرانتفاعی داده نشد مگر با اجازه شورای عالی انقلاب فرهنگی که نهاد بالادستی است."

حسن زیاری رئیس دانشگاه پیام نور در سال ۹۱(در مدح دولت بهار) آمار جالبی را ارائه می دهد:
"تعداد دانشجویان در مراکز و واحدهای دانشگاهی پیام نور در کشور از 300 هزار نفر در سال 83 ، به یک میلیون و یکصد هزار نفر در سال ۹۱ رسیده است."

پیام نور دولت بهار (شما بخوانید زمستان) حتی پا را فراتر گذاشت و تا روستاها نیز پیش رفت، چیزی که مرحوم هاشمی هدف گذاشته بود و نرسیده بود رقیب در حال دستیابی بود، همانگونه که توزیع یارانه را از شیخ مهدی کروبی مصادره کرده بود. به سبب شهریه پایین، آزاد بودن زمان دانشجویان برای حضور در کلاس ها، حرکت به عمق مناطق، عدم نیاز آنچنانی به هیئت علمی و دانشجو محوری و کمک رسانی به تعصبات خانواده های مذهبی جامعه ایران به سبب عدم مشغول شدن بانوان در شهرهای دیگر، توانست اکثریت واحدهای دانشگاه آزاد را به چالش کشد و در مسابقه تولید صندلی خالی برای سال های آینده مطمئن تر قدم بردارد.

بازیگر سوم هم بخش دیگری از بازار آموزش را ارضاء می کرد، به غیر از چند غیرانتفاعی به تعداد انگشتان دست موجه و حسابی مابقی مقصد بی استعدادترین و بی دغدغه ترین دانشجویان شد تا این دوستان نیز از این بل بشو  بی نصیب نمانند. 

بازیگر چهارم، اما دیر رسید و نتوانست آنچنان که باید مشتری جلب نماید. از سر غرور و داشتن موضع از بالا به پایین نسبت به رقبای دیگر شهریه هایی بالا مطالبه می کند با این استدلال که بالاخره برند فلان دانشگاه سراسری روی مدرک تحصیلی شما خواهد درخشید. البته همین استدلال هم کار می کند. از دوستان روایت بود که یکی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف زمانی که برای یک پوزیشن خاص در خارج از کشور اقدام کرده بود، موقعیت را به یک دانشجوی پردیس کیش دانشگاه صنعتی شریف باخته بود. استدلال استاد راهنمای خارجی این بود که شریف، شریف است و پردیس بهتر است چون در مدرک دانشگاهی دانشجوی پردیس قید شده است دوره تحصیلی به زبان انگلیسی برگزار شده است.!!!

این بخشی از داستانی بود که چگونگی ساخت و پرداخت مسابقه تولید صندلی های خالی را به زعم راقم این سطور روایت می کرد. نه خِردی در سیاست گذاری آموزشی بود که بتواند بر این اسب سرکش لگام زند، نه ساز و کار بازار عرضه و تقاضا می توانست کاری کند، چون منابع مالی دست در بیت المال بی حساب و کتاب دولتی از یک سو و جیب مردمی که آنها را تشنه مدرک دانشگاهی کرده بودند از سوی دیگر داشت.

به نظر نگارنده ما اگر بر مبنای قاعده جهانی نسبت به جمعیت کل کشور دانشگاه داشته باشیم نه تنها صندلی خالی نخواهیم داشت بلکه بایست صندلی ها پر را با هر جان کندنی به صورت صحیح مدیریت نماییم و حتی کاهش دهیم. زمانی که ۵ برابر استاندارد جهانی دانشگاه داریم. 

کشوری که مدارس مقاطع دبستان و دبیرستان آن به استاندارد جهانی نرسیده است لزومی ندارد که دانشگاه هایش بیش از استاندارد جهانی تنها در جمعیت رشد کند و نه در کیفیت. شاید در برخی از رشته های تجربی این روزها ترافیک نابجایی ایجاد شده باشد و نیاز به یک بازنگری کارشناسی شده در ظرفیت پذیرش آن باشد، اما در زمینه علوم انسانی و علوم ریاضی ما صندلی خالی نداریم، بلکه صندلی مازاد داریم.

@tammollaat 

معبری که خط را شکست.



چند روز پیش رای وحدت رویه شماره ۷۷۷  از سوی دیوان عالی کشور صادر شد. آشتی شرع با عرف اجتماعی زمان کنونی. حکم این آشتی در موردی صادر شد که می توان آن را یکی از مهمترین تصمیمات چند دهه اخیر کلیت سازمان قضایی ایران دانست. بحثی چالش برانگیز و با دامنه ای وسیع که مدت های مدیدی پاشنه آشیل سیستم قضایی ایران گردیده بود نهایت می توان گفت به گونه ای نه کامل اما قابل قبول پایان یافت.


پس از سال ها مقاومت، انتقاد، داد، فریاد، مشاجره و مبارزه بالاخره زنان ایرانی توانستند دیه ای برابر با مردان را تجربه نمایند. هر چه به درب و دیوار زدیم نشد که با برداشت خشک و شکلی از شرع برابری دیه را استخراج کنیم و مهر پایان را با مصالحه به نفع برداشت ماهوی از روح قانون حک کردیم. نکته قابل تامل در این بحث آنجا بود که دیه زن نصف دیه مرد یک حکم امضایی بود و نه انشایی و ریشه آن به قبل از ظهور دین اسلام در شبه جزیره عربستان بازمی گشت که پیامبر عظیم الشان اسلام تنها آن را امضا نموده بود. منطق پشت آن مربوط به میزان تولید ثروت بود، که بسته به مختصات جامعه پیش از اسلام مردان نقش برجسته تری در تولید ثروت از دیدگاه جامعه آن زمان ایفا می نموده اند؛ در حالیکه در عصر جدید میزان ثروت آفرینی با عامل جنسیت شخص، دیگر کلیشه ای تمام و کمال پذیرفته شده نیست.


اما فاز نهایی ماجرا اینگونه شروع شد.


ابتدا یک معبر زده شد. در قانون مجازات اسلامی سال ۹۲ در فصل دیه نفس ماده ۵۵۱ آن قانون،  تبصره اش  اعلام داشت:

در کلیه جنایاتی که مجنی علیه مرد نیست، معادل تفاوت دیه تا سقف دیه مرد از صندوق تامین خسارت های بدنی پرداخت می شود.


مسئله اول اینجا بود:

دیه زن کماکان نصف دیه مرد بود. یعنی مرتکب قتل نصف دیه را پرداخت می کرد؛ اما نصف باقی را قرار شده بود صندوق تامین خسارت های بدنی تامین نماید.


مسئله دوم


دیه تنها شامل دیه نفس است یا اعضای بدن را نیز در برمی گیرد؟


پس  نزاع تمام نشد، دعواهای شکلی و ماهوی در نظام جزایی ایران ادامه یافت. طبق معمول قضات به دو دسته تقسیم شدند، آنهایی که وفاداری به نص قانون داشتند و دیه برابر را تنها در دیه نفس به رسمیت می شناختند. دسته دوم آنهایی بودند که تفسیر متفاوتی با استفاده  از ماده ۲۸۹ قانون مجازات اسلامی داشتند. آنها جنایت را جنایت می دانستند، که می تواند بر نفس، عضو یا منفعت آن عضو باشد.


 آرایی از محاکم صادر می شد که کاملا متناقض هم بودند و این تناقض ها سبب آن گردید که دیوان عالی کشور متاثر از سال ها بحث و گفت و گو در باب کیفیت این ماجرا وارد عمل شود، اما نظر نهایی خود را با نوعی رفع ابهام از ماده ۵۵۱ قانون مجازات اسلامی انشا نماید.


نتیجه نهایی، نتیجه مبارکی شد و بالاخره طرفداران تفسیر روزآمد و کارا از قانون و شرع دست بالا را پیدا کردند و برابری دیه زنان چه در نفس و چه در اعضا به رسمیت شناخته شد و تبدیل به یک رای وحدت رویه لازم الاتباع برای کلیه محاکم قضایی گردید. هر چند برخی صاحب نظران  ایراداتی بر دیوان عالی کشور وارد می سازند و از آن توقع اجتهاد فقهی و حل ریشه ای موضوع را طلب می کنند، اما همین حد از پیشروی به سمت توقعات و حقوق شهروندی نیز قدمی مبارک است.


حداقل دستاورد این رای وحدت رویه برای ما این خواهد بود که دیگر شاهد پرداخت دیه ای نصف دیه مرد به دختران شین آبادی و دیگر دختران، خواهران، مادران و همسران مان نخواهیم بود. این یک اصلاح شکلی است اما منجر به تغییری ماهوی در وضعیت حقوقی زنان می شود.


با تشکر از دیوان عالی کشور 


@tammollaat 

Www.redlight.blogsky.com

شعبده بازی سلطان


یکی از مضحک ترین ادعاهای ممکن که در تاریخ انتخابات ترکیه اتفاق افتاد، محصول شعبده بازی اردوغان بود. 


گویی بازی با چراغ جادوی سیاست گاهی می تواند موجوداتی را از درون آن رها سازد که در دنیای ذهنی نمی توان آنها را متصور بود. متهم کردن حزب اصلی اپوزیسیون (جمهوریت خلق) به تقلب از سوی حزب پوزیسیون (عدالت و توسعه)!!! در انتخابات شهرداری استانبول یک اتفاق باور نکردنی بود، پاسخ به سوالی این چنین عجیب که چگونه کسانی که بیرون از قدرت هستند بر علیه کسانی که در قدرت هستند تقلب می کنند فقط از عهده امثال اردوغان برآمد و فرجام ماجرا به اینجا رسید که در نهایت به جای یک شکست با سیزده هزار رای اختلاف، شکستی با هفتصد و هفتاد و هفت هزار رای اختلاف را رقم زد. محصول این بازی نابجا با چراغ جادوی سیاست بیرون آمدن غولی احتمالی به نام "اکرم امام اوغلی" برای اردوغان شد.



در دهم فروردین ماه نود و هشت؛ زمانی که انتخابات سراسری شهرداری ها در ترکیه برگزار شد، حزب عدالت و توسعه در میان کرسی هایی که از دست داد، وزن سه کرسی سنگین تر بود. آنکارا، ازمیر و استانبول. 


این شکست سه گانه در سه کلان شهر سرآمد ترکیه برای اردوغان آنچنان سنگین بود که تصمیم گرفت در عملی خارج از عرف سیاسی زیر صفحه شطرنج سیاست بزند، تا با ادعای وقوع تقلب در انتخابات استانبول از سنگینی بار شکست بکاهد. بیست و پنج سال پیش اردوغان با رسیدن به شهرداری استانبول توانسته بود آغاز یک دوره طلایی را برای حزب آک پارتی رقم بزند. او که آغاز موفقیت های آرمانی خود را از این شهر به یادگار دارد در یکی از کمپین های انتخاباتی بن علی یلدریم، در سخنرانی تبلیغاتی اش حاضر شده و گفته بود: داستان ما و استانبول داستانی عاشقانه است و پیوند ما غیرقابل بیان. اما چیزی که در وزن کشی سیاسی اتفاق افتاد پایان این رابطه عاشقانه بود و عمل نکردن ماشین تبلیغاتی اردوغان.


ماشین انتخاباتی اردوغان از دو تیغه یک قیچی بُرنده تشکیل شده است. تیغه اول، تیغه توسعه اقتصادی است و تیغه دوم تیغه روانشناسی طبقات سنتی که اتفاقا پیچیدگی های بسیار بیشتری از تیغه اول دارد.

پویش های انتخاباتی اردوغان و حزب او بر یک حس نانوشته، یعنی علاقه به دهن کجی به نخبگان از سوی مردم عادی و سنتی بنا شده است و در تمام این سال ها یک استراتژی کارکن برای انتخابات های متنوع در ترکیه جواب داده است. این خوی کمتر پرداخته شده طبقات سنتی  آنچنان قدرتمند است که توانسته بازویی معادل با موفقیت های اقتصادی اردوغان را بسازد. این تیغه همان تیغه ای است که برای مثال در نسخه ایرانی احمدی نژاد نیز از آن بهره برداری کرد. زمانی که طبقات سنتی، محرومان اجتماعی، جمعیت قابل توجهی از ساکنان مناطق روستایی و حتی گروه های مذهبی که سال ها ناتوانی سیستمی در بیان مطالبات خود داشته اند دفعتا توسط شخصی بی پروا و جسور دارای تریبونی می شوند که آرمان ها و خواسته های آنها را بیان می کند؛ این آزادسازی انرژی فنر فشرده شده می تواند چنان جهش هایی را رقم بزند که متوقف کردن آنها تنها با اتمام انرژی آزاد شده ممکن است و هیچ مانع سیاسی ای یارای ایستادن در مقابل این سیل عظیم را ندارد.


اما چگونه این بار تیغه ها کند شدند؟


تیغه روانشناختی

معرفی کردن همیشگی حزب جمهوری خلق به عنوان یک حزب نخبه گرا این بار با ضد حمله اکرم امام اوغلی کاملا سلطان را آچمز کرد. ورود امام اوغلی به حوزه های سنتی قدرت اردوغان، یعنی مساجد توانست شکاف موثری را در بدنه رای دهندگان ایجاد کند و تعادل کفه ترازویی را که همیشه با اختلاف کمی به سمت سلطان می چربید به هم زند. امام اوغلی با ورود به مساجد و شروع سخنرانی های تبلیغاتی اش با آیاتی از قرآن، حزب عدالت توسعه را که مجری انحصاری تعالیم اسلامی شناخته شده بود کنار زد و از سویی تصویر سکولار حزب جمهوریت خلق را در ذهن جمعیت هدف و حامی اردوغان در حد موثری تغییر داد.


تیغه اقتصادی

رشد میزان بیکاری در میان جوانان به حدود بیست درصد، کاهش ارزش برابری لیر ترکیه در برابر دلار آمریکا، بازگشت تورم بالای بیست درصد و ... از جمله عواملی هستند که به کند شدن تیغه اقتصادی منجر شدند.


امروز دوم تیرماه ۹۸، در تاریخ حزب آک پارتی، یک نقطه عطف تاریخی اتفاق افتاد. نقطه عطفی که قرار نبود چنین برجسته باشد، مگر با اشتباه محاسباتی فاحشی که اردوغان مرتکب شد.

پیامدهای این اشتباه محاسباتی عبارتند از:

الف) تغییر طرفین رقابت، از دوگانه بن علی یلدریم- اکرم امام اوغلی به دوگانه اردوغان-امام اوغلی و شکست اردوغان از امام اوغلی به صورت نمادین.

ب)مبادله یک شکست حداقلی با سیزده هزار رای، با یک شکست حداکثری با اختلاف حدود هشتصد هزار رای.

پ) شکست در اقناع وجدان عمومی مردم ترکیه و عدم باور آنها به تقلب در انتخابات قبلی و مشارکت بیشتر آنها در انتخابات فعلی.

ت) قدرت گرفتن بیشتر موضع دوستان سابق و رقبای امروز چون؛ داود اوغلی(نخست وزیر اسبق) و عبدالله گل (رئیس جمهور سابق)به عنوان جریان های موازی و آلترناتیوهای آینده نزدیک حزب عدالت و توسعه


در نهایت می توان گفت: سیاست مداران تمامیت خواه زمانی ضربه های کاری دریافت می دارند که خود را در اوج قدرت و اقتدار می یابند و سرمست از پیروزی های پی در پی می باشند. در اوج سرمستی تصمیماتی اتخاذ می کنند که در نهایت کم هزینگی ظاهری، پیامدهایی دردناک دارند.