
سکانس اول: نقش ابرقدرتها
دویست سال پیش بین روسها و بریتانیاییها یک توافق سرّی وجود داشت و آن هم این بود که ایران حق ندارد راهآهن داشته باشد!
یا بخواهیم کمی واقعیتر بگوییم، در آن زمان ابرقدرتها اجازه بهرهمندی ایران از تکنولوژی احداث راهآهن با انواع بهانهها و کارشکنیها را نمیدادند. چون خط آهن در ایران میتوانست حمله این دو ابرقدرت به همدیگر یا منافع آنها را تسهیل نماید.
خلاصه اینکه با این کارشکنیها در زمان قاجاریه ایران موفق به احداث تنها ۲۳۰ کیلومتر خط راهآهن شد. از ۱۲۲۷ تا ۱۲۹۹ هجری شمسی در یک بازه حدود ۷۳ سال. بیشتر آن هم در راستای منافع منطقهای روسها و انگلیسیها بود که با هزینه خودشان در مناطق حاشیهای ایران احداث میشد.
مثل خطوطی که در خوزستان برای ارتباط بین تاسیسات نفتی برقرار شده بود؛ یا خطوطی که روسها در گیلان ساخته بودند.
سکانس دوم: بر هم خوردن بازی بزرگان
بعدها با وقوع انقلاب اکتبر روسیه و روی کار آمدن رضاشاه، تضعیف بریتانیا و قدرت گرفتن آلمانها اوضاع تفاوت کرد. آلمانها در حال ساخت فضاهایی بودند که ایران یکی از سرپلهای آن فضاهای جدید بود. ایران هم که از هر فرصتی برای باز کردن شر روسها و انگلیسیها دریغ نمیکرد.
سکانس سوم: تامین مالی پروژه
تامین مالی پروژه راهآهن برای خودش داستان جالبی دارد. دولت ابتدا قند، شکر و چای را به انحصار خود درمیآورد و سپس با وضع مالیات دو الی شش ریال برای هر سه کیلو از این محصولات موفق به تامین مالی پروژه میشود. شاهکار تامین مالی در یک پروژه ملی در یک کشور ورشکسته. هزینه احداث ۱۵۰ میلیون دلار معادل ۲۰۰ میلیون تومان آن دوره میشود.
استارت پروژه راهآهن به شکل تصویب در مجلس ۱۳۰۵ تا ساخت آخرین ایستگاه و حرکت قطار به سمت آن ۱۳۱۷ در حدود ۱۲ سال طول میکشد. در حالیکه نود درصد پروژه در عرض شش سال پایانی انجام میشود.
سکانس چهارم: چالشهای ساخت
هر شرکتی که برای احداث راهآهن میآمد بعد از چند ماه کار در میرفت. میگفتند آقا در ایران نمیشود راهآهن ساخت. تا اینکه یک شرکت دانمارکی پیدا میشود که یک راهآهن شرقی-غربی در عثمانی که خیلی بزرگتر از ترکیه امروزی بود احداث میکند. حسنعلی منصور هم شرکت را شکار میکند، چون شرکتی از یک کشورغیر استعماریست. این شرکت دانمارکی هزار کیلومتر باقیمانده مسیر را به پنجاه پروژه بیست کیلومتری تقسیم میکند و خرد میکند، بین شرکتهایی که اسیر رکود اقتصادی جهانی آن زمان هستند. حاضر هستند با هر قیمتی کار کنند. ۱۳۹۴ کیلومتر راه آهن احداث میشود. یورگن ساکسیلد مدیر عامل کمپساکس پروژهای را تعهد ششساله به ساختاش میدهد که قبل از او بسیاری از غربیها در برابر آن تسلیم شده بودند. ارزانتر و زودتر از موعد پروژه تحویل ایران میشود.
سکانس پنجم: مسیریابی و ملاحظات آن
در مورد مسیر راهآهن هم بحثهای زیادی مطرح بود. مسیر شمال به جنوب منافع انگلیسیها را تامین میکرد و مسیر شرق به غرب منافع روسها را. زمانی که ایران پروژه را کلید زد روسها قدرت ضعیفتری نسبت به انگلیسیها بودند؛ طبیعتا به هم خوردن توازن ابرقدرتها باعث شد پروژه شمال به جنوب کلید بخورد. یک راهآهن با کاربرد نظامی دو منظوره. منظور اول برای تامین مسیر پشتیبانی حمله احتمالی بریتانیا به روسیه چون حمله از مسیر سرزمینهای هموار ترکمنستان و قزاقستان به روسیه بسیار سادهتر از کوهستانهای در هم تنیده قفقاز بود؛ منظور دوم دسترسی رضاشاه به مناطق مرکزی ایران و عملی ساختن سرکوب ایلات، عشایر و قبایل مخالف و سرکش بر دولت مرکزی. مسیر شمالشرق به جنوب غرب. در اصل نه کامل شمالی-جنوبی شد نه کامل شرقی-غربی. از همان جنس دهنکجیهای ایرانی.
راهآهن به یکی از سه توجیه برای احداث نیاز داشت.
الف) توجیه نظامی
حفظ دسترسی به خوزستان و منطقه جنوب غرب و سرکوبی شیوخ منطقه برای رضاشاه هدف اصلی نظامی میتوانسته باشد.
ب) توجیه اقتصادی
تنها شهر مهمی که در مسیر اولین راهآهن سراسری قرار داشت، تهران بود. طبیعتا هدف اقتصادی نه رونق بخشیدن بیشتر به شهرهای بزرگ ایران بلکه وارد بازی کردن مجموعهای از شهرهای کمتر توسعه یافته ایران بوده است که در نظم قدیم هیچ شانسی برای توسعه نداشتهاند. سالهای بعد در مسیر راهآهن شهرهایی توسعه مییابند که نشانی از آنها کمتر دیده میشد. شاید این پیامد ناخواسته مسیر راه آهن بوده باشد. اما هر چه بود به بهترین شکل منجر به این نتیجه شد.
پ) توجیه ارتباطی
مسیر شمالشرق به جنوبغرب به سادگی در آینده و طرحهای توسعهای نشان داد قابلیت توسعه به شرق و غرب را ممکن میسازد. چنانچه مسیرهای انشعابی به موازات پروژه اصلی تعریف و در همان سالها اجرا شدند.
خلاصه اینکه داستان احداث راهآهن یک میل سرکوب شده ملّی بود. از زمان امیرکبیر ایده آن کلید خورده بود و تا زمان پهلوی اول نتوانسته بود به دلایل متفاوت اجرایی شود. از دخالتهای قدرتهای بزرگ و مباحث مرتبط با تامین مالی آن پروژه در یک کشور بدون درآمد قابل توجه، تا فقدان اشخاصی برای اجرایی کردن این پروژه بزرگ که دومین پروژه بزرگ تاریخ مهندسی دانمارک لقب گرفته است. شاید کلید خوردن این پروژه برای دولتمردان آن زمان مهمتر از تمام حواشی جانبی آن بوده است. شکست یک مقاومت تاریخی بزرگ در برابر ورود تکنولوژی!


رکود تعریفهای مشخصی دارد. تعریف کلاسیک آن متعلق به جان مینارد کنیز در دهه سی میلادی است. کینز میگوید:
یک درد مزمن ناشی از میزان فعالیت کمتر از حد نرمال، برای یک دوره نسبتا طولانی، بدون هیچگونه حرکت مشخص به سوی بهبودی یا به سوی سقوط کامل.
یا تعریف شیکوپیکتر آن:
تبدیل شدن رشد اقتصادی مثبت به رشد اقتصادی منفی، در دو فصل متوالی و پیاپی. خیلی ریاضیتر و دقیقتر!!! اما با این حال هنوز هم تعریف کینزی جذاب است و آموختنی.
حال برگردیم به بحث، در نمودارهای تولید ناخالص داخلی در حوزه اقتصاد بعد از وقوع شوک، نمودارِ "تولید ناخالص داخلی GDP" میتواند سه عکسالعمل متفاوت را در برابر شوک وارد شده نشان دهد یا به عبارت دقیقتر سه "هندسه شوک" متفاوت را تجربه کند. منظور از هندسه شوک، تغییرات ناگهانی ایجاد شده روی نمودار به شکلهای U ,V و L است.
مدل اول: مدل کانادایی یا عکسالعمل "Vشکل"
اگر به نمودار اول در حوالی سال ۲۰۰۸ توجه کنید متوجه میشوید مسیر رشد اقتصادی کانادا پس از اُفت Vشکل دوباره به مسیر قبلی پیشبینی شده بازگشته است. یعنی بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ روی اقتصاد کانادا تاثیر ماندگاری نداشته است.
علت: در کانادا از وقوع بحران بانکی جلوگیری شد. جریان جاری اعطای اعتبار برقرار ماند و ساختار سرمایهای کشور از مسیر طراحی شده منحرف نشد. شاید نوعی از انضباط مالی قوی مانع از سقوط شد. مسیر قبلی بازپس گرفته شد و همچنان به پیش رفت.
مدل دوم: مدل آمریکایی یا هندسه U شکل
نمودار دوم عکسالعمل اقتصاد آمریکا به بحران مالی ۲۰۰۸ است. مدلی متفاوت از کاناداییها. در اینجا پس از وقوع شوک، اقتصاد ترمیم شده، اما هیچ وقت موفق به بازپسگیری مسیر اصلی قبلی نشده است. با همان شیب صعودی قبلی اما با اختلافی ثابت از آن در حرکت است. این نمودار نشان دهنده یک فرصت تاریخی از دست رفته برای آمریکاییهاست. بحران بانکی عمیق و آسیب دیدن طرف عرضه اقتصاد، بزرگترین شاخص ماندگار هندسههای U شکل است. به نمودار دوم در حوالی سال ۲۰۰۸ نظری دوباره بیندازید. دو مسیر موازی با فاصلهای ثابت پیش میروند. مسیر سیاه رنگ فرصتهای از دست رفته اقتصاد آمریکاست و مسیر قرمز رنگ حرکت کنونی اقتصاد.
مدل سوم: مدل یونانی یا هندسه L شکل
کشوری که پس از بحران بازیابی نشد و نمودار تولید ناخالص داخلی آن نیز فروپاشید. اشتغال، سرمایه و تولید همگی نابود شدند. تاثیرات فروپاشی ساختاری اقتصاد در یونان ماندگار شد. هر روز فاصله مسیر سیاه رنگ از مسیر قرمز رنگ بیشتر میشود.
نتیجه اینکه شوکهای اقتصادی پدیدههایی اجتناب ناپذیرند. مهم سیاستهای بازیابی پس از شوک است. شوکهای اقتصادی مثل شوک ناشی از ویروس کرونا میتواند بسیار عمیق باشد. اما اگر عمق ایجاد شده قابل تحمل برای ظرفیتهای اقتصادی آن کشور باشد، سیاستهای اعمالی دولتها در زمان وقوع شوک و پس از آن است که میتواند هندسه پاسخ یا شکل پاسخ را ترسیم نماید. برای شناسایی عمق شوکها، دو بخش مهم میتواند مورد توجه قرار بگیرد:
الف) بررسی عمق شوک در سیستمهای مالی، با میزان سقوط بازارهای سهام و عکسالعمل متقابل بانکهای مرکزی برای مقابله با آن.
ب) بررسی میزان منجمد کردن اجباری اقتصاد با قرنطینه کردن و فاصلهگذاری اجتماعی.
برای مقابله با این بحران خاص، مثل ویروس کرونا و تدوین برنامههای بازیابی، سه عامل بایستی بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.
اول) ساختارهای داخلی یا بومی اقتصاد کشورها، مثل اینکه یک کشور اقتصادی ایزوله و تحریمی دارد و یا جهانی، با ارتباطات بینالمللی
دوم) ظرفیت سیستم درمانی و احتمال یافتن درمان یا واکسن
سوم) نوآوریهای نخبگان سیاستگزار و البته سیاستگذار و قابلیتهای آنها در هدایت کشور در برابر شوکهای اقتصادی
این سه عامل کلیدیترین نقش را در پاسخ یک کشور به شوکهای ناشی از کرونا بازی خواهد کرد.
برداشتی آزاد از مقاله منتشر شده در مجله HBR
فریبرز نعمتی
@tammollaat

همه سو، گلایههایی از کیفیت مدیریت بحران کرونا در ایران، دیده و شنیده میشود. از شهرستانهای کوچک گرفته تا شهرهای بزرگ و نهایت پایتخت. منتقدین تصور میکنند، ایران باید گونهای دیگر عمل میکرده و عکسالعملی متفاوت ارائه میداده است!!! در حالی که قواعد حکمرانی در ایران بینقص و بینظیر به مانند موتور یک ساعت سوئیسی، مثل همیشه عمل کرده است. دقیق و بینقص با منطق همیشگیاش. منطقی که بر مدیریت ایرانی برقرار است، چیزی نیست جز منطق "سفسطه قمارباز".
سفسطه قمارباز چیست؟
سفسطه قمارباز، فلسفه یکی از قضیههای علم احتمال است، که بر مبنای اصولی چون اعتقاد به درستی اعداد کوچک(اشاره به نتیجهگیری بر مبنای چند مشاهده محدود) و تصور وجود وابستگی بین وقایع استوار است. یک تفسیر از این قضیه، مدلی شده برای شناسایی رفتار اقتصادی معاملهگران در بازارهای بورس. از این مدلهایی که اقتصاددانان رفتاری میسازند. در این مدل رفتاری، افراد در داد و ستدهای مالی خود، با حداقل سود، از ترس اینکه سود به دست آمده را از دست ندهند وارد موقعیت فروش دارایی میشوند، به کلام ساده حد مشخصی از موقعیت مطلوب را نهایت آن قبول میکنند؛ زود هول میشوند. برعکس زمانی که پس از خرید یک دارایی ضرر میکنند حاضر به فروش آن دارایی نمیشوند، حتی اگر به ضررهای بسیار سنگینی هم دچار شوند باز اینرسی و مقاومت زیادی صرف ماندن در این موقعیت میکنند. این افراد دائم به خود میگویند: فردا دیگر قیمتها بازمیگردند. اما شاید این فردا، ماهها و سالهایی طولانی باشد. ریشههای روانشناختی این رفتار را میتوان در مواردی چون وحشت از دستوپا چلفتی فرض شدن، غرورهای نابجا، طمع، ناتوانی در تصمیمگیری و آماتوریسم در معاملهگری جستوجو کرد.
این رفتار دقیقا سفسطه قمارباز است.
قمارباز پس از شکست اول و تحقیر روانی خود به دست خود ، همچنین قربانی جو حاکم بر فصای قمارخانه شدن توسط دیگران، سعی میکند با استقراض از آبرو و اعتبار حداقلی باقیمانده شانس خود را یکبار دیگر امتحان نماید، اما باز هم چیزی جز باخت نصیباش نمیشود، آنقدر این دور و تسلسل را میپروراند و بیشتر دست به توجیه خود میزند تا جائیکه در پشت میز قمار کار از کار بگذرد و دیگر امیدی به انجام کار صحیح باقی نماند. در یک کلام با این دستگاه سفسطهسازی زمانی وداع مینماید که قرار است تمام اعمالی را که قرار نبوده است انجام دهد، مجبور به انجام شود. شاید روز اول با واگذاری مقدار کمی از داراییاش نجات پیدا میکرد اما در آخر ماجرا محکوم به پرداخت همه داراییاش میشود. بازی را به اندازه کل صورتحساب زندگیاش میبازد. به مانند رفتار دولت به معنای کل حاکمیت، کارهایی را که با حداقل هزینه در روزهای اول باید انجام میداد به روزهای بعد موکول مینماید.
اما منطقی که بر ناظران و منتقدین مدیریت ایرانی حاکم است، باز هم سفسطه قمارباز است در لباسی دیگر. شبیه رفتار افرادی است که در سال ۱۹۱۳ در یک شب جادویی در کازینویی به نام مونتکارلو حاضر بودهاند. در آن شب در کازینوی کذا یک بازی رولت در جریان بود. بازیکن توپ را در جایگاه مشکی میاندازد، بار دیگر امتحان میکند باز هم توپ در جایگاه مشکی میافتد. هر بار که توپ در جایگاه مشکی میافتد تماشاگرانی که بر روی جایگاه سفید شرط بندی میکنند بیشتر میشوند. چون به صورت طبیعی فکر میکنند که دیگر این بار غیرممکن است توپ در جایگاه سیاه بیاُفتد و نوبت جایگاه سفید است. اما در یک شب جادویی توپ ۲۶ بار پیاپی در جایگاه سیاه میاُفتد و کازینوی مونتکارلو پول زیادی به جیب میزند. علم احتمال میگوید: تقریبا در هر ۶۶ میلیون بار، یک بار این اتفاق میاُفتد. انگار ۲۶ بار سکه را پرتاب کنید و هر ۲۶ بار روی خط سکه ظاهر شود.
در مثال کازینو مردم فکر میکنند این بار مدیریت متفاوت عمل خواهد کرد، در حالی که اصولا وقایع به رفتار حاکمیتها شکل نمیدهند بلکه ساختار حاکم بر مدیریت، در برابر وقایع از خود عکسالعمل نشان میدهد. سکه مدیریت ما یک طرف دارد و دارای دو طرف نیست.
متاسفانه مقاومت در برابر گرفتن تصمیمهای سریع و درست، حتی گاه اغراقآمیز و تندروانه در مقابله با یک تهدید ملی-جهانی نهایت ما را وادار میکند هم پیاز را بخوریم، هم کتک را نوشجان کنیم و هم پول را تقدیم نماییم. تعدد مراکز تصمیمگیری و تصمیمسازی مانع از اتخاذ تصمیمهای کارا در موقعیتهای بحرانی میشود. کاش ستاد بحران واقعا متصدی بحرانها میبود و از دهها ارگان رهنمود صادر و ارسال نمیشد، تا نهایتِ حرکت رو به جلوی ما، پیشروی به اندازهی صفر واحد نباشد. چرا آنقدر نظام تصمیمسازی معطل میکند که برای انجام هر کاری دیر است. چرا این تعداد سنگ، بر راه سیستم تصمیمگیری انداخته میشود!
ولله که لازم نیست ادعاهای بزرگ کنیم. به جای سنگ صخره برداریم. روشهای ساده اما جدی دیگران را قرون وسطایی بنامیم. دنیا در کار این ویروس مانده، ما که جای خود داریم. رفتار دنیا را مشاهده کنید...
انگلیسیها گفتند: "مصونیت گلهای" را پیشنهاد میدهیم. ارگان رسانهایشان بیبیسی هم در حال ریختن این روش به حلقوممان بود. انسانها را گله، گله میکنیم. گلههای آسیبپذیر را قرنطینه. وزیر انگلیسی گفت: بیمارستان صحرایی برای چه بسازیم، وقتی این همه هتل داریم!
فرانسویها هم درب رستورانها را گِل گرفتند تا اطلاع ثانوی. مرکل هم که گفت: هفتاد درصد در آلمان مبتلا میشوند. در پیشرفتهترین کشور اروپایی. ایتالیاییها با یکی از بهترین سیستمهای درمانی اروپا، کارشان به جایی رسیده که دستگاههای ونتیلاتور (تنفس مصنوعی) به حد کافی ندارند به مانند دوران وبا و طاعون، بین پیرها و جوانها اولویت قائل میشوند. چند روز پیش وزیر امنیت داخلی آمریکا در سنا توسط سناتور کندی به چهارمیخ کشیده شده بود، یک مقام امنیتی را به جهنمی ناشی از سهلانگاری در برابر ویروس کرونا سوق داده بود. حالا این وسط رسانههای ما داشتند از همین جلسه سنا بُل میگرفتند، که ببینید آمریکا هم داغون است، مثل خود ما. خدا را شکر که در همه استانداردها با آمریکا برابریم. باقی دنیا هم بعد از ما و آمریکا هستند و عددی نیستند.
فریبرز نعمتی
@tammollaat

یادداشتهایی که در چند قسمت ارائه شده است، تقریبا روزشمار جنگ نفتیست که در کانال تلگرامی خودم منتشر کردم.@tammollaat
قسمت اول
دوشنبه ۱۹ اسفند ۹۸
در عربستان بنسلمان مشغول بازی تاجوتخت است. روسها هم که در حال پیچاندن گوش ترامپ. سقوط نفت به حوالی سیواندی دلار یعنی قفل کردن چرخدندههای نفت شیل آمریکا و به گروگان گرفتن آن توسط باشگاه صادرکنندگان قدیمی نفت.
انتخابات آمریکا روزبهروز نزدیکتر میشود. روسها هم که بار پیش متهم به تاثیرگذاری در انتخابات آمریکا به راست یا دروغ بودهاند، بدشان نمیآید که این بار هم قدرت تاثیرگذاری آنها نقل محافل آمریکایی شود.
البته کمی تا قسمتی آش شور شده است. زیرا روسها نفت را در بودجه، بشکهای ۴۷ دلار بستهاند.
ما هم که این وسط نخودی...
با اینکه نقش نفت در بودجه به بیست درصد اسمی کاهش یافته است، اما نباید فراموش کرد که صادرات غیرنفتی( پتروشیمی و انرژیمحور ایران (به مانند برق، سیمان و فلزات اساسی...)) به شدت متاثر از قیمت جهانی نفت و انرژی هستند.
شاید بشر فکر نمیکرد روزی رشد قدرت تسلیحاتی به ضد خود عمل کند و قویترین نیروی بازدارنده جنگ جهانی سوم باشد. جنگ جهانی سوم؛ جنگ جهانی اقتصاد است که در قالب جنگهای ارزی، نفتی، تعرفهای، تحریمای، انرژی و ... در جریان خواهد بود.
جنگ نفت و آخرین وضعیت بازیگران
قسمت دوم
دوشنبه ۱۹ اسفند ۹۸
بنسلمان بعد از فراغت از دزد و پلیسبازی با شاهزادههای مدعی سلطنت، حال سراغ روسها آمدهست با پیشنهادی بهتر...
بنسلمان به دنبال زیباتر کردن بازیست. نمودار نفت جهانی در تایم فریم هفتگی در حال ساخت الگویی به نام الگوی سر و شانه است.
این الگو در صورت تکمیل اخبار شومی را در قیمت نفت خبر میدهد.
به نظر با دادن تخفیفها و مشوقها به خریداران نفت در این وضعیت، عربستان در حال بازی رولتروسی با خود حضرات است.
بن سلمان با خطرناکتر کردن بازی نفت، به دنبال سر عقل آوردن روسهاست.
توضیح: رولت روسی یک بازی روسی است که قماری بر روی مرگ و زندگیست. بازیکنان در این بازی مجاز هستند یک هفتتیر را با تنها یک تیر در خشاب به سمت مغز خود شلیک کنند؛ و پس از شلیک آن را به بازیکن مقابل دهند برای انجام همان کار. هر بار که ماشه چکانده میشود و فشنگ شلیک نمیشود، شانس شلیک در نوبت بعدی به شدت افزایش پیدا میکند.
جنگ نفت و آخرین وضعیت بازیگران
قسمت سوم
سهشنبه ۲۰ اسفند ۹۸
روسها دیپلماتهای کارکشتهای هستند؛ در یکی از شبهای سخت مذاکرات برجام، تنفس کوتاه مدتی برای هیئتهای درگیر مذاکرات اعلام شد. خبرنگاران وارد سالن مذاکرات شدند. سرگئی لاوروف عصبانی و ساکت بود، یا حداقل زبان بدن او این ژست دیپلماتیک را در آن لحظه انتخاب کرده بود.
خبرنگاری خطاب به لاوروف میگوید: میشود از وجنات شما متوجه شد، احتمالا مذاکرات به خوبی پیش نمیرود!
لاوروف در پاسخ میگوید: من از دستگاه دیپلماسی روسیه پول نمیگیرم تا لبخند تحویل دیگران دهم...
در همین لحظه جان کری وزیر امور خارجه وقت آمریکا، قبل از اینکه کلام لاوروف منعقد شود میگوید: آقای لاوروف شاید پول کافی نمیگیرید!
اعلام جنگ نفتی روسها به آمریکاییها بیشتر همان موضع قدیمی و کلاسیک روسها در دستگاه دیپلماسی آنهاست. یک کلام، خرس قهوهایِ شمالی از رویهای که عقاب سرسفید پیشگرفته عصبانیست.
آمریکا تحریم سختی را در صنایع نفت و گاز علیه روسها اعمال کرده است. نتیجه این تحریمها هم به نفع آینده بلند مدت ماست و هم مانع بلعیدن اروپا توسط روسها میشود. روسها برای طرح استراتژیک خود نیاز به احداث خط لوله دوم گاز به اروپا از طریق رساندن گاز به آلمان دارند. آمریکاییها هم میدانند این حرکت روسها یعنی مدیریت جریان انرژی اروپا به دست روسها. بدترین نتیجه ممکن!
روبل در حال متلاشی شدن است، اما روسها اعلام کردهاند خیالی نیست. هدف ما ارزش این ریسک را دارد. هدف ورشکستگی کامل صنعت نفت شیل آمریکاست. گفتهاند حتی برای بشکهای بیست دلار هم آمادهایم. فعلا آمریکاییها توسط عربستان در حال راستی آزمایی این ادعا هستند.
روسها دیپلماتهای برجستهای هستند، اما بار ایدئولوژیک افکار آنها همیشه پاشنه آشیلشان بوده است.
جنگ نفت و آخرین وضعیت بازیگران
قسمت چهارم
چهارشنبه ۲۱ اسفند ۹۸
الکساندر نواک وزیر انرژی روسیه پیام داده که روسها آماده مذاکرهاند.
موقعیتشناسی روسها در این بازی بیمانند است. زمانی که کرونا بازارهای جهانی را با شوک در بخش تقاصا تهدید میکرد، روسها با دادن شوک در بخش عرضه توانستند نقطه تعادل پایدار بازار را مورد هدف قرار دهند و تعادل کانال قیمتی ۵۰ الی ۶۰ دلار برای هر بشکه نفت را به تعادل ۳۰ الی ۴۰ دلار کاهش دهند. ضربه هم به بخش عرضه، هم به بخش تقاضا به صورت همزمان. این وقتشناسی روسها به آنها کمک کرد عملیات آنها اصطلاحا ضریب اهرمی پیدا کند و چند برابر، قدرت اثرگذاری عملیاتشان افزایش یابد.
قبلتر گفته شده بود روسها بودجه را با نفت بشکهای ۴۷ دلار بستهاند، دیروز اعلام کردهاند اشتباه شده ۴۰ دلار! در اظهارنظری جالبتر گفتهاند: آمادهایم ۱۵۰ میلیارد دلار ذخیره ارزیمان را خرج جنگ نفتی کنیم.
در سوی دیگر ماجرا
عربستان امروز فعالترین و موثرترین بازیگر، میان آمریکا و روسیه است.
ترامپ نیازمند عربستان است، تا با همکاری آنها بتواند هم صنعت نفت شیل را نجات دهد؛ هم در سال انتخابات بزرگترین کابوس ممکن یعنی سقوط بازار بورس را نبیند.
پوتین نیازمند عربستان است، چون نقشه او بدون همکاری عربستانیها ضریب اطمینان بالایی برای موفقیت ندارد.
عربستان در حقیقت بازی خرابکن این جنگ شده است. آنها با هر دو طرف ماجرا منافع مشترکی دارد.
منفعت مشترکشان با روسیه، ورشکستگی صنعت نفتِ شیلِ آمریکاست.
منفعت مشترکشان با آمریکا، عدم کاهش قیمت نفت است.
بنسلمان مایل نیست در آستانه جانشینی تاجوتخت دچار کسری بودجه با بازیای که بازیگردان آن روسها هستند، شود.
زمانی که یک کشور جهان سومی، فراهم کننده بخش بزرگی از انرژی جهان میشود، کنار زدن او یا بازی ندادن او در معادلات و بازیهای جهانی بسیار سخت میگردد.
در دهه هفتاد میلادی، ایران روزانه بیش از ۵ میلیون بشکه نفت صادر میکرد که حدود ده درصد از مصرف جهانی نفت بود. امروز عربستان چیزی بیش از ۱۰ میلیون بشکه نفت صادر میکند که حدود ده درصد از نفت مصرفی جهان است. یعنی همان نقش ایران قبل از انقلاب که نقش پرمخاطرهایست. آن اندازه پرمخاطره که سر بازیگر خاورمیانهای، در جنگ نفت قبلی به باد رفت و یکی از دلایل اصلی پیروزی انقلاب ۱۹۷۹ شد.
از بین بردن توان نفتی ایران در یک فرآیند چهل ساله و حذف کامل آن از بازار یک عملیات کاملا حساب شده بود.
جنگ نفت و آخرین وضعیت بازیگران
قسمت پنجم
شنبه ۲۴ اسفند ۹۸
امروز اماراتعربیمتحده هم اعلام کرد که از برادر بزرگتر عربستان پیروی میکند. آنها هم تولید را افزایش خواهند داد.
گویا آمریکا فرهنگ کشور نفتی بودن را نداشته است. در این چند سال اندکی که آمریکا در کلوپ نفتیها جای گرفته ملاحظه قدیمیهای نفت را نکرده است. ترامپ آنچنان سرمستِ استقلالِ نفتیِ اخیر شده بود که حتی کشوری چون عربستان که گردن کلفت نفتیست را نیز در برابر چشمان چند میلیارد نفر تحقیر میکرد و به آنها اسباببازیهای زیبا میفروخت.
لحظه به لحظه جنگ زرگری بودنِ ماجرای اوپکپلاس میان عربستان و روسیه بیشتر نمود پیدا میکند.
نتیجه برای ترامپ تلخ بود. در حالی که نفت شیل ضربات سنگینی خورده است، بورس آمریکا با هر خون و دلی بود بازگشت و به سیاستهای اتخاذی ترامپ پاسخ مثبتی داد. به نفتیهای تگزاس و سایر شرکاء هم گفتهست همه نفت را خودمان بابت ذخایر استراتژیک هفتصد روزه خریداری میکنیم.
پوتین در حال تدارک یک رفراندوم مهم است با موضوع تغییر قانون اساسی. برنامه او صفر کردن کنتور سالهای ریاست جمهوریست. پوتین با صفر کردن کنتور خود در عمل تا سال ۲۰۳۶ میلادی و میانههای هشتادسالگی با جهان همراه خواهد بود.
او روانشناس-جامعهشناسی قهار است. روح مردم روسیه را استادانه شناخته و هدایت میکند. روسها مردمی هستند که می توان آنها را گرسنه به خواب برد به شرطی که در دنیا به پشتوانه آنها ژستهایی ابرقدرت مآب گرفت. آنها عاشق ابرقدرت بودن هستند. نوستالژی ابرقدرت بودن در تاروپود روح ملی آنها ریشه دواندهست.
پوتین با جنگ نفتی توانست این روحیه را شارژی مجدد نماید. پاداش این شارژ چیزی نخواهد بود جز یک رفراندوم موفق تغییر قانون اساسی.
ویتوفگل میگوید: در استبداد شرقی دیکتاتور مولود اشراف نیست، بلکه اشراف مولود دیکتاتور هستند. برای مثال مافیای نفتی روسیه پوتین را به وجود نیاوردهست بلکه پوتین پدرخوانده آنهاست. علاوه بر آن، میتوانم بگویم: دیکتاتور در ساختار نظام استبدادی در شرق نمیمیرد بلکه تنها قالب عوض مینماید و روحاش از شخصی به شخصی دیگر حلول مییابد. یک روز در قالب تزارهای رومانوف، یک روز در قالب رهبران جمهوریهای شوروی، یک روز هم در قالب ترکیبهای ساختگی چون پوتین-مدودف و سایر زوجها. نهایت پوتین یک رئیسجمهور نیست، بلکه یک تزار نوین از جنس تزارهای رومانوف است با جامهی ریاستجمهوری.
بازی نفت پس از شوک اولیه در تعادل جدید پایدار شده، در کوتاه مدت به نظر نمیرسد نفت توان جهش قابل توجهی داشته باشد. با قیمتهای جدید در حالی که درآمدهای نفتی ما در بودجه محقق نخواهد شد، اما نتیجه آن در میان مدت به ضرر ایران هم نخواهد بود. بهترین حالت برای ما تضعیف جایگاه نفت آمریکا و قویتر شدن تحریمها علیه روسیه است.
فریبرز نعمتی
Telegram:@tammollaat

روزهای اول شایع شدن اخبار کرونا بود. هنوز در ایران ادعا میشد که خبری از کرونا نیست. شاید هم واقعا نبود. سر میز صبحانه بودیم که بحث بر روی عکسی که از یک مراسم عروسی در چین مخابره شده بود، موضوع داغِ مناظره آن روز بین من و همسرم شد. تمام حاضرین در مراسم عروسی ماسک به صورت به دوربین نگاه کرده بودند و صحنهای غریب بود. به همسر گفتم، از آنجایی که با کشور دوست و برادر جمهوری خلق چین مراودات حسنهای داریم دیر یا زود کرونا در ایران هم پیدا خواهد شد. اصولا هر کسی به صورت عمده ماسک احتکار کند یا دست به خرید عمده آن بزند، پول خوبی به جیب خواهد زد. همین ایده اقتصادی در آن جلسه صبحانه بدینجا منتهی شد که این کار غیر اخلاقیست و حکم قباحت آن نیز صادر شد.
اما چند روز بعد پیشبینی به سادگی به حقیقت پیوست و پس از پیدا شدن سروکله ویروس کرونا در ایران، قیمت ماسک توانست رشد سیصد الی هزار درصدی را تجربه کند.
ما اولینها نیستیم. تنها ملتی هم نیستیم که پس از طوفان گرفتار لاشخورها میشویم. مایکل سندل در کتاب "عدالت" با عنوان فرعی "کار درست برای انجام دادن چیست؟" اتفاقا انگشت روی همین بحث میگذارد.
تابستان ۲۰۰۴ در فلوریدا طوفان سهمگینی به نام چارلی رخ میدهد. یازده نفر کشته میشوند و خانههای بسیاری ویران میگردند. تخمین خسارات مالی آن در حدود ۱۱ میلیارد دلار بوده است.
محصول این طوفان، تولد بحثی جدی در باب "قیمت ناعادلانه" در سطح آمریکا میشود. همان قیمت ناعادلانه ماسک، الکل و مواد ضد عفونیکننده در مدل ایرانی آن.
در این میان قالب یخ از دو دلار به ده دلار میرسد. ژنراتور کوچک خانگی از ۲۵۰ دلار به ۲۰۰۰ دلار و هتل از شبی ۴۰ دلار به ۱۶۰ دلار میرسد. پیمانکاران برای برداشتن یک درخت از روی خانه ۱۱.۰۰۰ دلار تقاضا میکنند.
روزنامه یو اِس اِی تودی تیتر میزند: "بعد از طوفان لاشخورها میآیند."
کار به شکایات قضایی میرسد و دادستان فلوریدا هم وارد کارزار میشود. موردی که در نظام حقوقی کامنلا به فراوانی دیده میشود. دادستانهای ایالتی چون انتخابی از سوی مردماند جوش و خروش بیشتری هم دارند.
چارلی کریستی دادستان کل فلوریدا با استناد به قانونی که در ایالت فلوریدا علیه قیمت ناعادلانه وجود دارد اعلام جرم میکند. نتیجه میشود به تور افتادن بعضی ماهیها!!! برای مثال هتلی در فلوریدا مجبور به پرداخت ۷۰.۰۰۰ دلار به مشتریانی میشود که در حق آنها اجحاف کرده است.
حال دادستان چارلی کریستی باید وارد یک مناظره با موضوع "اخلاق اقتصادی" با اقتصاددانان میشد.
اقتصاددانان طرفدار بازار آزاد نقدهایی جدی به دادستان کل فلوریدا وارد میکنند:
نقد اول: در جامعهای که بر مبنای بازار آزاد اداره میشود. ساز و کارِ عرضه و تقاضاست که قیمت را تعیین میکند نه عدالت، سنت یا ارزش ذاتی.
نقد دوم: توماس سوئل اقتصاددان؛ قیمتها تقدس اخلاقی ندارند. چون اگر تقدس داشته باشند، آنگاه قابلیت تغییر خود را از دست میدهند. در عمل بایست یک کالا با قیمت چندصد سال قبل فروخته شود.
نقد سوم: جف جاکوبی مفسر اقتصادی؛ میخکوب کردن قیمتها یعنی آدرس غلط دادن به اقتصاد. یعنی تنشزایی. خشم عمومی توجیهی برای دخالت در قانونهای اقتصادی نیست.
اما دادستان چارلی کریستی در جواب اینگونه از خود دفاع میکند:
جواب نقد اول) در جوامع بازار آزاد دولت(به مفهوم دقیق کلمه کل حاکمیت) در مواقع عادی بیطرف و در مواقع اضطراری دارای موضع مشخص باید باشد. ترم حقوقی اضطرار مهم است.
جواب نقد دوم) زمانی که شما در جستجوی نیازهای اساسی خانوادهتان هستید، در شرایط معمول مبادلهای نیستید تا به یک توافق آزادانه در مبادله برسید.
جواب نقد سوم) قیمتها بایست پیرو یک تعقل اقتصادی باشند، نه پیرو فرصتهایی که بلایای طبیعی برای آنها میسازند.
مایکل سندل در ادامه گزارش خود وارد بابهایی فلسفی و ریشهیابی این افکار در سه سرفصل متفاوت فلسفه سیاسی و اقتصادی میشود. سندل موضوع و محل اتّکای اصلی طرفداران و مخالفان وجود قیمت ناعادلانه را
الف) به حداکثر رساندن رفاه
ب) احترام به آزادی
پ) ترویج فصیلت
میداند.
مدافعان عدم وجود چیزی به اسم قیمت عادلانه میگویند:
رفاه واقعی توسط سازوکار بازار آفریده میشود. بازارها به انسانها انگیزه کار و تلاش میدهند. نتیجه کار و تلاش افزایش رفاه عمومی میشود.
احترام به آزادی اقتضاء میکند به بهانه کمک به بخشی از افراد جامعه، دیکتاتوری دولتساخته، علیه سایر افراد جامعه برپا نشود.
ترویج فضیلت نباید وظیفه دولت باشد. چون آنگاه دولت آن چیزی را که خود فضیلت میپندارد به مردم زور چپان میکند.
مدافعان وجود قیمت ناعادلانه استدلال میکنند:
رفاه با چند روز گرانفروشی در یک جامعه مصیبتزده متولد نمیشود. در جامعه مصیبتزده عیار نباید اغنیا باشند بلکه وضعیت فقرا باید ملاک باشد.
احترام به آزادیها زمانی متصور است که برای تمام طرفین معامله باشد. نباید این احترام با نادیده گرفتن شرایط اجبار و اضطرارِ جبری و طبیعت ساخته برپا شود.
وظیفه دولت ترویج فضیلت نیست. بلکه وظیفه آن ایستادگی در برابر چیزی مثل حرص در برابر هتک حرمت و جایگاه فضیلت مدنیست.
در نتیجه بحث در باب چرایی گران شدن ماسک در وضعیت کنونی ایرانی که گرفتار کروناست؛ میتواند بحثی به شدت جدی و عمیق باشد.
در جامعهای که قانونهایی مشخص و مستحکم
در موضوعهایی چون احتکار و گرانفروشی و قاچاق دارد و اقتصاد دولتی، بحث در مورد رفاه حداکثری، احترام به آزادی و ترویج فضیلت مدنی در مراتب بعدی اولویت قرار میگیرد.
دنبال رفاه گشتن در میان بلایای طبیعی، شاید جزئی از حقوق افراد باشد و ما نتوانیم آنها را به بهشت اجباری ببریم، اما حق داریم که به تقبیحِ سورچرانی، به بهای خون همشهرییان و هموطنانمان بپردازیم. به نظرم این سبک از کسب منافع چیزی کمتر از بریدن دستهای زنها در خرابههای باقیمانده از یک زلزله به سبب خارج کردن زیورآلات از دستهای آنها نباشد.
احتمالا فطرتهای انسانها دچار اشتراکهایی هستند که فراتر از ادعاهای اخلاقی، قانونهای وضع شده و فضیلتهای مدنی شهروندان است.
ماسک گران میشود چون اقتصاد قدرت دیکته کردن الزامات خاص خود را به برخی از اعضای جامعه بیشتر از دیگران دارد. شرایط میتواند گرگ درون برخی از انسانها را بیشتر حریص کند، یعنی فطرت انسانی آنها را...
در بحثهای اقتصاد آزاد باید دقت کرد که شرایط فورس ماژور (شرایط غالب شدن قوای قهریه) شرایط عادی نیست. نباید با توسل به منطق اقتصاد به توجیه سوء استفاده از یک شرایط خاص پرداخت. قانونها با وضع تبصرهها خشکی خود را از دست میدهند و منطقیتر میشوند، در حالیکه هنوز به شدت قانون هستند؛ در همان نظام و مکتب قبلی.
@tammollaat