حکیمی گوید:هر که هنر نورزد به چه ارزد؟ و هر که بی هنر بود درخت بی بر بود و هر که شمشیر ستم برکشید خود را کُشت و هر که داد ندهد از داغ نرهد و هر که را دستِ بخشان بود ،رخش رخشان بود و هر که نپرهیزد برآویزد و هر که توشه پاک دارد از دشمن چه باک دارد!
مرموزات اسدی در مرمزات داودی به نقل از کتاب شهریار ماکیاولی ترجمه آشوری ص ۲۳
نبینی که چون از شهری صفت کنند که آباد است و مردم آن شهر آسوده و راحت و از پادشاهِ خویش بی رنج،بدان که آن از هنر و نیکو نیتّیِ پادشاه است نه از رعیت....
نقشه راه توسعه فرهنگی...
برای رسیدن به مفهوم ''جامعه فرهنگی'' پس از ساخت آرشیو برای اندوختههای فرهنگی گذشته و انباشت فرهنگ، به صورت خودکار هر پدیدهی زنده نیاز به تولید پیدا میکند که اصلیترین مشخصهی زنده بودن است. برای تحقق این مهم به سه مرحله احتیاج است: تولید فرهنگ، توزیع فرهنگ و در آخر توسعه و تصحیح فرهنگ. این سه مرحله با اینکه دارای اهمیت یکسانی هستند اما رعایت ترتیب در آنها بسیار مهم میباشد.
مرحله اول)
تولید محتوای فرهنگی به مانند هر تولید دیگری به ابزار تولید نیاز دارد. دانشِ فرهنگی، متخصصِ فرهنگی، سرمایهی فرهنگی، سخت افزار و وسایل تولید فرهنگی از جمله لوازم این تولید میباشد.
بخش اول لوازم تولید که داشتن دانش فرهنگی است، به وسیله دو منبع تامین میشود اول مطالعه، دوم توجه و تفکر در اعمال فرهنگی رایج در اجتماع به وسیله نخبگان فرهنگی و حتی مردم عادی.
بخش دوم تولید فرهنگی داشتن نیروهای متخصص فرهنگی است. شاعرها، نویسندهها، نقاشها و تمام هنرمندهای یک شهر میتوانند بازیگران موثر این بخش تولید باشند.
بخش سوم تولید فرهنگی سرمایه فرهنگی است. در این بخش نیازمند دلسوزانی با سرمایه مالی میباشد که بتوانند از مازاد دارایی خود در رشد و اعتلای منطقه زندگی خود گذشت کنند و به صورت واقعی و عملی بتوانند شعارها را به نمودهای عملی مبدل سازند.
بخش چهارم تولید فرهنگی تلاش برای ایجاد سخت افزار است، به مانند تاسیس سینما، تئاتر، کانون پرورش فکری فعال، انجمنهای فرهنگی و .... تا برگزاری دورههای ارتقا سطح دانش و قابلیت شهروندان برای کمک به قوای مجریه و مقننه.
مرحله دوم)
پس از انجام این مراحل سخت و طاقت فرسا نوبت به توزیع فرهنگی میرسد. زیرا بدون توزیع همه گیر تولیدات فرهنگی تمام سرمایههای مادی و غیرمادی درگیر در فرآیند تولید فرهنگ بیفایده مینماید. فرهنگ تولید شدهای که در میان مردم قابلیت توزیع را نداشته باشد از دو نقص رنج میبرد یا اینکه فرهنگ تولید شده فاقد ارزش بوده و از فطرت آدمی سرچشمه نگرفته تا جذبه ای برای مخاطب عام داشته باشد و یا اینکه سفارشی بوده و اصلا برای نیاز مردم تهیه نشده بوده است.
مرحله سوم)
نگهداری فرهنگی است.... در این مرحله نیاز است که بازخوردهای مثبت و منفی فرهنگ تولید شده و سپس توزیع شده از مردم دریافت شود و با همفکری نخبگان فرهنگی اصلاحات لازم برای بازتولید صحیح فرهنگی اتفاق بیاُفتد. مهندسی فیدبک دریافتی می تواند ساز و کاری صحیح را برای این هدف به ارمغان آورد.
پس از پی گیری این فرآیند خلاصه شده و در عین حال پیچیده است که میتوان امیدوار به رشد فرهنگی شد و گامهای صحیح و درستی برای اعتلای جامعه هدف برداشت.
وجود فرهنگ انباشت...
برای رشد حداکثری و در ضمن اصولی و سالم هر پدیدهی جمعی، نیاز به انباشت بیشک یکی از اولین ابزارها و شروط است. برای توسعه اقتصادی نیاز به انباشت ثروت میباشد. برای توسعه دانش نیاز به انباشت آگاهی میباشد. برای توسعه سیاسی نیاز به انباشت نظریههای آزموده شده و تصحیح شده سیاسی میباشد و برای توسعه فرهنگی نیاز به انباشت خصلتهای نیک. میتوان مدعی شد تا زمانی که فرهنگ انباشت و آموختن از خصایل نیک با مراجعه به سنت از یک سو و آموختن از روزگار مدرن در سویی دیگر شکل نگرفته باشد، جامعه حالت موقتی و زودگذر داشته و حال بیماری را دارد که مبتلا به بیماری آلزایمر میباشد. در این وضعیت بیمار به شدت از فراموشی و فقدان حافظه رنج میبرد. در حالی که خود از وضعیتش بیخبر است و در بهترین حالت تنها برای لحظاتی چند حس مبهمی از بیماری به او الهام میشود اما این درک از بیماری نیز گذرا بوده و چارهساز برای حال پریشان بیمار نخواهد بود، زیرا به زودی این آگاهی کاذب قربانی فراموشی خواهد شد. بیمار متاسفانه فقط توانایی یادآوری سی ثانیه گذشته را داشته و توان انباشت آگاهی برای آموختن را از دست خواهد داد. انسان فاقد آگاهی تنها پذیرای دو چیز خواهد بود،
اول) فرامینی که از اطراف به او می رسد و نیک وبد اعمال را برای او مشخص می کند و به قضاوت مینشیند.
دوم) اسیر عادات خویشتن میشود، بدین معنا که تمام اعمال او فاقد نظام منطقی بوده و محصول جبر محیطی و تصویرهای کِدری ناشی از مفاهیمی در گذشته، که ریشه آنها برای او نامشخص است. اعمالی که تنها و تنها به عنوان عادتی که بایست بیاختیار انجام گیرد خواهد شد.
به مرور این بیمار که در بحث ما جامعه کوچکی به مانند یک شهرستان میباشد در کلیت خود فاقد ابزارهای لازم برای یک انتخاب درست میگردد، از طرفی دچار فراموشی میشود و از طرف دیگر فاقد نظام تحلیل منطقی برای تصمیم سازی صحیح.
به نظر میرسد اولین و عاجلترین راه مداخله برای درمان این بیماری ایجاد ساز و کاری برای توسعه فرهنگی است که گام اول آن توسعه انباشت مفاهیم فرهنگی به منظور توسعه فرهنگی میباشد. برای مثال در شهرستان سراب یکی از قهرمانان ساخت حافظه فرهنگی که نمایاننده سنت فرهنگی یک شهرستان است بیشک استاد داوود نادری میباشند. ایشان با جمع آوری نمایهها و نمادها و خاطرات مشترک مردمان شهرستانی به مانند سراب گام اول را برای انباشت سوابق فرهنگی به منظور توسعه فرهنگی برداشتهاند که امید است نخبگان دیگر شهرستان که دستی در آتش دارند ادامه دهنده این راه علمی و عملی باشند.
صبح دوستان بخیر
هگل میگوید: تاریخ خود را تکرار میکند و کارل مارکس در تکمیل آن میگوید: بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی از آن تراژدی...
دست تقدیر چنان رقم زد که دو نیروی نخبه شهرستان سراب بار دیگر در برابر هم قرار گیرند و ماراتن نفس گیر مجلس هشتم دگرباره برای مردم سراب تداعی شود. در این جایگاه برخورد دو طرز تفکر مثالی جالب از تقابل دو دیدگاه سیاسی _فرهنگی است.
گروه اول مورد بررسی را میتوان کسانی دانست که اولویت توسعه منطقهای داشته و مدل توسعه ذهنی آنها از جز به کل چیده شده است. جمعیت گروه دوم کسانی هستند که مدل ذهنی آنها برای توسعه از کل به جز ساخته شده است و توسعه منطقهای بر مبنای توسعه ملی را قبول دارند.
ریختشناسی جمعیتی این دو گروه نیز خود مثال مطالعاتی جالبی برای تحلیل ساختار انتخابات شهرستان سراب میتواند باشد. در روزهای آینده حول محوریت آقای دکتر داوودی جمعیت اصولگرای شهرستان به همراه سوپر ناسیونالیستهای سراب (طرفداران نماینده ساکن وطن) شکل خواهد گرفت و در طرف مقابل جوانان، نیروهای تحولخواه و جریان اصلاحات جبهه مقابل صفبندی را تشکیل خواهند داد.
نیروهای معتدل بین دو گروه تقسیم خواهند شد. زیرا هم دکتر داوودی از لحاظ شخصیتی و سیاسی در کل انسان معتدلی میباشد و هم آقای نصیرپور که نماینده اتحاد دولت اعتدال و جریان اصلاحات میباشد جایگاه حزبی و پتانسیل قابل قبولی برای جذب آرای گروه معتدل را خواهد داشت. بسته به اینکه گروه سوم که نقش اصلی را در انتخابات دور دوم بازی میکنند چگونه افکارشان مهندسی شود، نقش اصلی را در نتایج انتخابات رقم خواهند زد.
رقابتی نفسگیر برای جذب آرای معتدلها و آرای سرگردانِ باری به هر جهت در ستادهای هر دو کاندیدای محترم شهرستان شکل خواهد گرفت. تا لحظهای که این یادداشت نوشته میشود از نتایج تهران خبر تایید شدهای در دست نیست، اما آنچه که بر مبنای مشاهدات میدانی بوده اصلاح طلبان در تهران با اختلاف بسیار بالایی پیروز خواهند شد و این پیروزی میتواند کمک زیادی از لحاظ تبلیغاتی به نامزد این دوره اصلاحات نماید. در دور دوم، انتخابات؛ رنگِ منطقهای ،قومیتی، فامیلی خود را خواهد باخت و به شکلی کاملا سیاسی پی گیری خواهد شد و تقابل دو دیدگاه ذکر شده در بالا قابل تامل و توجه خواهد بود.
در مورد تقابل سیاسی این دو دیدگاه در روزهای آینده بیشتر خواهیم گفت. امید است خرد جمعی با سنجشهای هوشمندانهی خود بهترین گزینش را برای آینده شهرستان رقم زند.