افکار پشت چراغ قرمز

افکار پشت چراغ قرمز

تاملات گهگاهی فریبرز نعمتی telegram: @tammollaat
افکار پشت چراغ قرمز

افکار پشت چراغ قرمز

تاملات گهگاهی فریبرز نعمتی telegram: @tammollaat

گل به خودی اصلاح طلبان به کاپیتانی عارف

در صحنه سیاسی ایران در "ظاهر" یک جریان و یک حزب پی‌گیر آرمان اصلاحات، با دو استراتژی متفاوت هستند. جریان اصلاحات با جبهه‌ای از گروه‌های دوم خردادی و غیر دوم خردادی با استراتژی اولویت توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی دیر زمانی پی‌گیر این آرمان بوده است و مدعی اصیل این طرز تفکر و روش اندیشه می‌باشد. از طرفی حزب اعتدال و توسعه با استراتژی اولویت توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی منادیِ دیگر اصلاحات بودند که تحولات ماه‌های اخیر خبر از یک پوست اندازی آرام دارد. در حالی که  نزدیکی ظاهری آنها به شعارهای اصلاحات برای جذب بدنه رای اصلاحات است، اما در تحرکات چراغ خاموش آنها در انتخاب روسای کمیسیون‌ها و حقوق‌دانان شورای نگهبان بیشتر رقابت‌های تنگ‌نظرانه مشاهده می‌شود تا رفاقت‌های وفادارنه. اتحاد این دو جریان در انتخابات مجلس باعث سردرگمی سیاسی برای کهنه سربازهای اصلی اصلاحات شده است. تا بدانجا که این سردرگمی باعث فرصت‌سوزی بی‌مانندی در مجلس دهم شد و اصلاح‌طلبان گل به خودی مفتضحانه‌ای به دروازه اصلاحات با کاپیتانی عارف وارد کردند. تا جایی که سعید حجاریان استراتژیست شاخص اصلاح‌طلبان نیز صدایش درآمد. خطای استراتژیک اصلاح‌طلبان از آنجایی آغاز شده که این عزیزان شعارهای اساسی اصلاحات را چون به باد فراموشی سپرده‌اند فاقد قطب‌نمای سیاسی برای یافتن مسیر درست در پیچ و خم دالان‌های سیاست‌ورزی مجلس شدند. شعار توسعه سیاسی  مقدم بر توسعه اقتصادی و عدم تطابق آن با گزینش کمیسیون‌های مناسب نشان از کم هوشی و گاهی عدم  بینش سیاسی کسانی است که مدعی سیاست‌ورزی در سطح کلان ملی می‌باشند. هر جریان سیاسی با توجه به شعارهای مطلوب و چارچوب فکری صحیح آن جریان و از طرفی با سبک و سنگین کردن شرایط و داشته‌های سیاسی دست به گزینش کمیسیون‌های مطلوب می‌زند و انتخاب صحیح را انجام می‌دهد. اصلاحاتی که در تبارشناسی تاریخی اندیشه خود مدعی توسعه سیاسی بوده بایستی به صورت منطقی مرتبط‌ترین کمیسیون‌ها را هدف می‌گرفت و سایر کمیسیون‌ها را در جایگاه دوم اولویت قرار می‌داد. اشتباهات تاکتیکی و تکنیکی یکی از ناشیانه‌ترین شکست‌ها را برای دوستان اصلاح‌طلب رقم زد. این دوستان می‌توانستند با واگذاری کمیسیون‌های اقتصادی و برنامه‌ای به فراکسیون اعتدال_لاریجانی به صورت داوطلبانه دو هدف را دنبال کنند. اول اینکه خود را مبرا از ناکارآمدی برنامه‌های اقتصادی دولت اعتدال نمایند و در صورت کارآمدی در آینده خود را شریک دولت معرفی نمایند و از طرفی به راحتی کمیسیون‌های حقوقی، اجتماعی، فرهنگی و نظارتی را تصرف نمایند.
اشتباه تاکتیکی:
 بدنه ۱۰۵ رای عارف الی ۱۵۷ رای پزشکیان در یک تحلیل معقول در حدود ۱۳۰ رای کمیسیونی را برای اصلاح‌طلبان در بدترین حالت رقم می‌زند که با فرض ۱۳ رای برای پیروزی در هر کمیسیون می‌توانست حداقل ریاست ده الی هشت کمیسیون را برای آنها به ارمغان آورد. که عدم گزینش درست کمیسیون‌ها و همچنین فقدان برنامه تشکیلاتی قوی برای توجیه زیر مجموعه باعث پراکندگی و آسیب‌پذیری جدی این نیروها شد.
اشتباه تکنیکی:
عدم گزینش کمیسیون‌های مناسب بود. شعار اصلاحات سیاسی مقدم بر اصلاحات اقتصادی می‌طلبید اصلاح‌طلبان در سه کمیسیون کم طرفدار مجلس اما بیشترین تطابق با آرمانهای‌شان قدرتمند ظاهر شوند. یعنی کمیسیون‌های اصل نود، کمیسیون حقوقی و کمیسیون فرهنگی...
کمیسیون اصل نود به عنوان دستگاه نظارتی با پشتوانه حقوقی، کمیسیون حقوقی بدنه کارشناسی کننده قوانین و کمیسیون فرهنگی برای کمک به پایگاه رای اصلاحات یعنی بخش فرهنگی جامعه، مهمترین کمیسیون‌هایی بودند که اصلاحات از آنها غفلت کرد در حالی که رقیب نیز در روزهای اول تمایلی به آنها از خود نشان نمی داد. 
بجاست که کاپیتان این روزهای اصلاح‌طلبان در مجلس پاسخ قانع کننده‌ای در باب این فرصت‌سوزی‌ها داشته باشند.
فرصت‌طلبی دوستان اعتدالی  و  بازی ناشیانه تیم جوان بی‌آینده اصلاح‌طلبان باعث گل به خودی بی‌مانندی در عرصه کلان سیاسی مجلس شد. تیشه‌ای که این دوستان در حال زدن به بدنه رای اصلاحات می‌باشند در مرحله اول به ضرر اصلاحات و در مرحله دوم به کلیت سیاست ‌ورزی در ایران است که پیروزمندان امروز اتفاقا بازندگان فردا خواهند بود. قدمای ایرانی به مانند فارابی در باب سیاست عبارت تدبیر منزل را به کار می‌بردند و آن را اداره درست و بهینه امور شهر تفسیر می‌کردند در حالی که تعریف سیاست‌ورزان امروز ایران از سیاست تدبیر در باب مهندسی بی‌بدیل‌ترین بی‌اخلاقی هاست. دوستان رئیس جمهور عزیز کشورمان در حال مهندسی بی‌بدیل‌ترین بی‌اخلاقی‌ها هستند. 

شاخص های توسعه فرهنگی(قسمت چهارم)

شاخص های توسعه فرهنگی 

شناخت اصول و کارکردهای مناظره

یکی از عوامل تاثیر گذار در انتخابات ریاست جمهوری سال هشتاد و هشت را می توان برگزاری مناظره به منظور یافتن کاندیدای اصلح برای مقام ریاست جمهوری،  برای اولین بار در ایران دانست. در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری در ایران صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران برای اولین بار بعد از مناظرات دهه شصت که بین گروههای سیاسی و اسلامی برگزار می شد که پس از مدتی بنا به دلایلی متوقف شد، تصمیم گرفته بود مناظراتی را این بار در قالب مناظرات کاندیداهای ریاست جمهوری برگزار کند. نتایج مناظرات و نحوه برگزاری آنها متاسفانه هم از لحاظ شکلی و هم محتوایی دارای نقاط ضعف عدیده ای بود که تامل و تفکر در آن به نظر میرسد نکاتی سودمندی را برای ما و همچنین برگزارکنندگان مناظرات در هر سطحی به دنبال داشته باشد.

برای بررسی ساختار یک مناظره بحث خود را در دو بخش شکلی و محتوایی پیش خواهیم گرفت.

در ابتدا مناظره های آن سال را به صورت شکلی بررسی خواهیم کرد و در بخش دوم بررسی محتوایی انجام خواهیم داد.

در بخش شکلی

اولین نقطه ضعف شکلی را می توان در مجری برگزار کننده مناظره یافت. یکی از مهمترین انتقادهای آن سالها به مناظرات، ضعف در بخش مدیریت مناظره از سوی مجری بود. به نظر میرسد برای برگزاری مناظره در هر سطحی ابتدا باید به دنبال انتخاب یک مدیر -مجری مناسب برای مناظره بود. 

ویژگی اول: مدیر باید از افرادی باشد با معلومات نسبتا جامع و قابل قبول در مورد موضوعات مطرح در مناظره . 

ویژگی دوم: دارای منطق فکری قابل توجه برای تعهد به ماموریت محدود از لحاظ زمانی خویش برای اجرای  مناظره. به عبارت بهتر ایشان باید متوجه باشند که برای مدت محدود اجرای مناظره، بی طرف باشند و نسبت به بی طرفی وفادار.

 ویژگی سوم: مدیر مناظره باید قدرت بیان والایی داشته و صاحب شخصیتی تاثیر گذار باشد تا بدانجا که طرفین مناظره حس احترام را نسبت به شخص مدیر یا مجری داشته باشند.

 پس برای داشتن هر مناظره موفق در صورت شکلی آن باید حداقل سه شاخص بالا در مدیر مناظره وجود داشته باشد. 

مورد مهم دوم از لحاظ شکلی ....

چند نوبتی بودن مناظرات است. در مدل آمریکایی مناظرات ریاست جمهوری برای مثال موضوعات مختلف حالت تفکیکی داشته و در هر جلسه موضوع خاصی مورد بحث قرار می گیرد. برای مثال در جلسه ای اقتصاد و در جلسه دیگری سیاست خارجی و.... که فقدان این رویکرد نیز در مناظرات ایرانی کاملا به چشم می خورد. 

از لحاظ محتوایی

مورد اول:

 از لحاظ محتوایی مورد اول به فقدان دیدگاه برمی گردد. متاسفانه اکثریت مناظره کنندگان ایرانی فاقد دیدگاه های مکتوب بوده و به دور از یک سنت فکری شناسنامه دار می باشند، که این خود باعث پراکندگی و بی هدفی در مناظرات می گردد. زیرا طرف مناظره کننده قابلیت استناد و رجوع به نکته مشخصی در اندیشه های طرف مقابل را ندارد. فقدان پایگاه حزبی و سابقه مشخص سیاسی و یا نوشتاری مواد خام مناظره را قبل از آغاز بلاموضوع می کند.

مورد دوم: فقر فرهنگ مناظره می باشد. متاسفانه مشاهده می شود که به جای نقد نظر، نقد نظر دهنده اتفاق می افتد که یکی از خطاهای رایج منطقی در فرهنگ گفت و گوهای ایرانی است، که بجاست درمانی برای آن تجویز شود. فقدان فرهنگ مناظره فقدان یک دیدگاه مفهومی در مناظره می باشد. یعنی به جای بحث در مورد موضوع، بحث در مورد شخص و شخصیت می شود. بررسی سایر مغالطات منطقی مجالی دیگر را می طلبد.


مورد سوم: مخاطبان مناظره نیز خود مسئله ای دیگر است. اگر به همان مناظرات سال ۸۸ نگاهی دگرباره داشته باشیم متوجه خواهیم شد، مخاطبان مناظره بسته به طبقه اقتصادی و پایگاه فرهنگی خود از کلام مناظره کننده برداشت های متفاوتی دارند. برای مثال مناظره کننده ای که هوچی گر حرفه ای تری باشد از دیدگاه جمعیت کم اطلاع از اخبار به عنوان مناظره کننده برتر معرفی می شود و مناظره کننده با کلام علمی و دقیق تر به عنوان مناظره کننده ضعیف شناسایی خواهد شد. البته در کشورهای غربی راه حل را در این نکته یافته اند که تعداد مناظرات دو کاندیدا را به ده ها جلسه افزایش دهند تا هم هیجان مناظرات فروکش نمایند هم بیننده قضاوت منطقی تر داشته باشد. اما آیا ما توان برگزاری این حجم از مناظرات را داریم؟


پیشنهاد: اشاعه مناظرات مکتوب است. به نظر میرسد در شرایط کنونی ما که استانداردهای لازم برای مناظرات رو در رو وجود ندارد، بهتر است داوطلبین مناظره، مناظرات مکتوب را در پیش گیرند که هم از کیفیت بالاتر محتوایی برخوردار است و هم عملی تر و علمی تر نسبت به مناظرات رو در رو که بار علمی کمتری را دارا هستند و امکان اجرایی کردنشان مشکل تر. مناظرات مکتوب نمایش دهنده واقعی قدرت منطق و استدلال شخص مناظره کننده خواهد بود بر خلاف مناظرات رو در رو که اتکا به حاضر جوابی و فن بیان دارند.

پی نوشت: در ادامه منشور سی ماده ای دکتر سریع القلم استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی در باب فرهنگ مناظره می آید تا توسعه فرهنگی در فرهنگ مناظرات ایرانی افزایش یابد.

سی ویژگی انتقاد کردن/مناظره کردن

محمود سریع القلم

دانشگاه شهید بهشتی

۱٫هدف از نقد و انتقاد، بهتر فهمیدن و دقیق فهمیدن یک موضوع است.

۲٫هدف از نقد و انتقاد، نزدیک کردن یک فکر و نظریه بهfact  است.

۳٫اظهار نظر با نقد متفاوت است: اولی مخاطب خاصی ندارد اما دومی برای اصلاح فکر و سخن و عمل دیگری است.

۴٫منتقد تا می تواند باید در متن انتقادی خود، سؤال ها و زوایای جدید طرح کند.

۵٫داشتن یک دیدگاه متفاوت، نقد نیست. مستندات وfact ها، مبنای نقد و انتقاد هستند.

۶٫نقد شفاهی از نظر مکتوب، بی اعتبار است.

۷٫منتقد باید دقیق با نقطه و ویرگول از متن اصلی، نقل قول کند و بعد آن را بر اساس مستندات نقادی کند.

۸٫نقد به صورت مناظره توسط کسانی معتبر است که هر دو طرف در رابطه با موضوع مناظره، متون تولید و چاپ کرده باشند.

۹٫در مسائل فکری و علمی، مبنای نقد بر واقعیات، آمار و fact ها است. جایگاه تخیلات و توهمات در مدارهای علمی نیست.

۱۰٫در جامعه‌ای نقد اعتبار پیدا می‌کند که افراد متخصص در حوزه تخصصی خود نقادی کنند.

۱۱٫اگر منتقد نکته‌ای ر ا از متن مکتوب متوجه نمی شود، ابتدا سؤال می‌کند و بعد نقد می‌کند.

۱۲٫پیش ذهنیت از نویسنده یک متن، نقد و انتقاد را مخدوش و بی‌اعتبارمی‌کند.

۱۳٫به میزانی که انتقادات کلی باشند از اعتبار آن‌ها کاسته می‌شود. مبنای کار علمی و انتقادی درپرداختن به جزئیات است.

۱۴٫بالاترین سطح اعتبار یک فرد علمی و فکری،نوشته‌های اوست. سخنرانی و ارائه شفاهی مطالب پایین‌ترین سطح است.

۱۵٫منتقد بر نویسنده متن، القاب نمی گذارد.

۱۶٫کسی که در یک موضوع تخصص نداشته و متون تولید و چاپ نکرده، به لحاظ علمی نمی‌تواند انتقاد کند.

۱۷٫منتقد، متن و سخن و فکر فرد را نقد می‌کند و نه شخص او را.

۱۸٫کسی که نقد علمی می شود، وظیفه مدنی داردکه به انتقادات پاسخ دهد.

۱۹٫نقدی که به آمار و مستندات تجربی و تاریخیاتکاء داشته باشد، معتبرتر است.

۲۰٫منتقد در بیان و لحن، شخصی احساسی و عصبانی نیست. ادب و صدا قت او مقدم بر انتقاداتش  است.

۲۱٫منتقد و انتقاد شونده هر دو باید در یک موضوع تخصص داشته باشند و متون تولید و چاپ کرده باشند.

۲۲.نقاد از این عبارات، فراوان استفاده می‌کند: حدس می‌زنم. تصور می‌کنم. به نظرم می آید. شواهد اینگونه نشان می‌دهد. آمار چنین تصدیق می‌کند.

۲۳٫نقد فکری و علمی باید مکتوب و علنی باشد اما نقد از رفتار حتماً باید به صورت خصوصی به افراد منتقل شود.

۲۴٫محل تحصیل، اساتید و متون علمی منتقد بر کیفیت نقد او بسیار تأثیرگذار است.

۲۵٫اندیشه ها سطح اعتبار دارند و به تدریج اصلاح می شوند. می توان با استدلال، مستندات و آمار، اندیشه ها را تکامل بخشید.

۲۶٫منتقد باید مراقب باشد تا آنچه که خودش دوست دارد بگوید را به حساب متن دیگری نگذارد و متن او را تحریف نکند.

۲۷٫استفاده از کمیت ها، دقّت و اعتبار نقد را افزایش می دهد.

۲۸٫علمی ترین متن و علمی ترین نقد آن است که نویسنده، تعاریف خود را از مفاهیم از یک طرف و مفروضات و استوانه های فکری را از طرف دیگر به طور دقیق مکتوب کند.

۲۹٫در نقادی و مناظره، مبنای استدلال پژوهش های علمی است.

۳۰٫استاندارد گذاری برای نقد و مناظره، مسئولیت دانشگاه ها، متخصصین و انجمن های علمی است.

ماجرای اسب تروا در بهارستان


اسب تروا اشاره به داستانی تاریخی‌ست که متعلق به عصر برونز است. گویند یونانیان پس از ده سال محاصره بی ثمر تروا پیکره‌ای عظیم از اسب ساختند تا مردان منتخب و زبده خود را درونش پنهان نمایند. یونانیان وانمود کردند که محاصره را پایان داده و آنجا را ترک کرده‌اند. اهالی تروا با مشاهده اسب عظیم در خارج دیوارهای شهر تروا، آن را هدیه‌ای از سوی یونانیان تصور کرده و  به اندرون شهر بردند تا شب هنگام زمانی که همه در آرامش خفته بودند مردان زبده یونانی از شکم اسب تروا خارج شده و دروازه‌های شهر بی‌دفاع را به روی سپاه یونان که دوباره برگشته بود گشودند.

در روز نهم خرداد ماه سال هزارو سیصد و نود وپنج، لیست امید که زمزمه‌های اولیه دو طیفی بودنش را در روزهای قبل دریافته بود با منظره‌ای که انتظارش را می‌کشید روبرو شد. طیف اعتدال لاریجانی پروژه اسب تروای خود را در صحن بهارستان رونمایی کرد؛ یک طیف از لیست امید دو طیفی اعلام وجود رسمی نمود. در نتیجه‌ی این رونمایی، طیف اعتدال لاریجانی دست از تقیه برداشت. طیفی با حدود پنجاه نماینده توانست با بهره گیری از تاکتیک و تکنیکی کم نظیر بهترین آرایش سیاسی ممکن در مجلس را برای خویش رقم زند. یکی از نادرترین بازی‌های ممکن سیاسی. در تحلیل اولیه از نتایج انتخابات هیئت رئیسه مجلس می‌توان به نکات جالبی دست یافت. ریاست یک اصول‌گرای سنتی با نایب رئیسی یک اصلاح طلب سرشناس و یک پایدارچی به عنوان نایب دوم به پایان رسید. طیف اعتدال با یک نگاه استراتژیک مثال‌زدنی و بازی با تمام نقشه‌های ممکن و گزینش بهترین رویکرد، ریاست را برای معتدل‌ترین و معقول‌ترین مهره جناح مخالف خود واگذار کرد، که البته در لیست امید هم بود. نائب رئیسی را برای یکی از برجسته‌ترین نیروهای حال حاضر اصلاح طلبان در نظر گرفت طوری که صد و سه رای عارف تبدیل به صدوپنجاه و سه رای برای پزشکیان شد. در آخر نائب رئیس دوم به جبهه پایداری  که تندروترین طیف مخالفان را شامل می‌شد واگذار شد. ترکیب حال حاضر هیئت رئیسه سه-شش-سه می‌باشد. سه عضو اصلاح‌طلب، شش عضو اصول‌گرای معتدل طیف لاریجانی و سه عضو پایدارچی. می‌توان گفت در کلیت ماجرا لیست امید در حدود پنجاه درصد کرسی‌های هیئت رئیسه را تصرف کرده که برای این لیست  موفقیتی جالب توجه است. اما نکته جالب توجه‌تر در این ماجرا بازی پنجاه نفر از بازیگران طیف اعتدال و اصول گرایی حاضر در لیست امید بود که توانستند با رعایت قواعد بازی سیاسی و حرکتی بندبازانه با شاهین ترازوی وزن‌دهی به جناح‌های مختلف سیاسی در مجلس بهترین نتیجه را به سود خویش رقم زنند تا بازی نهایی انتخابات ریاست جمهوری نود و شش از هم اکنون پیچ مهمی را خورده باشد. دولت برای ایجاد شکاف در جبهه اصول گرایی و مصادره به مطلوب آن با انتخاب لاریجانی به ریاست مجلس قدم بزرگی را برداشت. در تحلیل نهایی به نظر می‌رسد معاملات قابل توجهی در راستای حذف کاندیدای بالقوه جریان اصول گرایی از انتخابات سال نود و شش در جریان است که باید به انتظار نشست  تا کوران رقابت ها فرا رسد.

پی نوشت: زمان انتخاب هیئت رئیسه دائم دو تغییر جزئی و یک تغییر معنادار به نفع لیست امید و اعتدال روی داد که مهمترین اتفاق برگزیده شدن علی مطهری به عنوان نائب رئیس دوم مجلس دهم بود.

ابد و یک روز

ابد و یک روز

        ابد و یک روز را می توان بازخوانی یک روایت مدرن از مفهوم فقر در جامعه ایرانی دانست. مری یا مرتضی با بازی پیمان معادی نمایانگر ایرانی ترین ذهنیت در میان ذهنیت های ممکن حال حاضر جامعه ایرانی است. مرتضی شخصیتی است که در جستجوی مسیری برای بنا نهادن زندگی آرمانی خویش است و هم مهمترین عامل اجرایی برای حفظ اتحاد خانواده. پیاده نظام مادر برای حفظ خانواده کسی نیست جز همان مرتضی که ملغمه ای از فرصت طلبی و دلسوزی را در هم آمیخته است. او حتی برای رسیدن به آرزوهای دست نیافتنی خویش حاضر به لو دادن برادر است که یک معتاد و فروشنده خرده پا با بازی درخشان نوید محمدزاده است  او حتی می تواند دست به فروش خواهرش به یک خانواده افغانی مرفه زند. ذهنیت مرتضی با اینکه ساختاری خدمت گذار دارد اما کارت های بازی او در قمار زندگی دهشتناک فقیرانه روزمره و تکراری چیزی نیست جز کسانی که به آنها عشق می ورزد. آنچه در چنته پر از تهی او مستتر است مملو از هیچ است. از برادر کوچک تر بیگاری می کشد. برادر دیگر را اگر پایش بیفتد لو می دهد. خواهر را می فروشد و به هزاران ترفند ریز و درشت و انواع کلک و شامورتی بازی متوسل می شود تا آن چیزی که در فرهنگ ما ''وجهه'' نامیده می شود حفظ گردد. وجهه و صورت در فرهنگ ایرانی جایگاهی نمادین دارد و حفاظت از آن اوجب واجبات. داستان گویی مربوط به ملتی است که سالها با بلندی طبع زیسته اند و اکنون در دوران افلاس اقتصادی نمی خواهند ملبس به لباس فقر شوند. مردمی که حتی برای رهایی از این وضعیت حاضر به قربانی کردن خویشتن می گردند. خانواده ای که دوران پدر را هر چند آرمانی نبوده اما هنوز طعم خوش آن را زیر دندان خاطرات مزمزه می نمایند. ابد و یک روز داستان کسانی است که رهایی آنها یک روز پس از مرگ شان رقم خواهد خورد و تنها کور سوی امید رهایی آنها ریاضت پیشگی است تا شاید روزی در یک ساعتی در مکانی از جایی ستاره بخت و اقبال دوباره سوسویی زند. اگر مرتضی یک شخصیت خاکستری تمام عیار است. محسن یک سیاه نیک سیرت است و سمیه یک سفید تمام عیار و نوید یک نقاشی بی رنگ زیباست. ابد و یک روز فیلمی است که باید دو نوبت به تماشای آن نشست. سکانس پایانی فیلم نیز خود به روشنی بیانگر همین وضعیت است نه خوبی است نه بدی بلکه همان چیزیست که در جریان است. آنچه در جریان است برای آنها تا ابد و یک روز پابرجاست. آفرین به کارگردان جوانی که سالهاست گویی ابد و یک روز را زیسته است.

ریاست مجلس عارف یا لاریجانی؟

چرا اصلاح طلبان عارف را باید رئیس مجلس کنند؟

در آستانه بحث های مرتبط با انتخاب ریاست مجلس، صحنه سیاست ایران این بار با دوگانه لاریجانی- عارف پیش روست. در حالی که در اردوگاه اصول گرایی بحث مشخص و مبرهن است و رای به لاریجانی برای ریاست مجلس به دلیل تنها گزینه ممکن بودن بحثی خاتمه یافته است. در اردوگاه اصلاح طلبی بحث درون اردوگاهی میان گزینش عارف یا لاریجانی در میان است. اما اینکه چرا جریان اصلاحات باید عارف را به ریاست مجلس برگزیند به دلایلی چند است که بدان خواهیم پرداخت.

 اول: دلیل تاریخی

از دیدگاه برخی اصلاح طلبان به نظر می رسد بازخوانی اشتباه تاریخ، اردوگاه اصلاح طلبی را بار دیگر به چالشی تامل برانگیز فراخوانده است. در تفسیر اشتباه از تاریخ برخی  از اعضای اصلاح طلبان بدین رویکرد رسیده اند که می توان با انتخاب لاریجانی به ریاست مجلس اشتباه حذف هاشمی از مجلس ششم را تکرار نکرد!!! یکی از آفات سیاست در برخی از سیاست پیشگان ایرانی برداشت اشتباه ازحافظه تاریخی بر مبنای داده های دروغ و اشتباه برخی رسانه های غرض ورز است که وظیفه گزارش حقایق را دارند. از دیدگاه طرفداران ریاست لاریجانی باید این عده در جناح اصلاح طلب متوجه باشند رویکرد مجلس ششم در مقابل هاشمی رفسنجانی نه با هاشمی امروز بلکه با هاشمی دیروز بود. اتفاقا حذف هاشمی آن روز باعث تولد هاشمی در این روز برای جریان اصلاحات شده که با تیز هوشی خاص آقای هاشمی رفسنجانی رقم خورد. ایشان در تحول درونی مواضع سیاسی از پدرخواندگی جریان راست سنتی به یکی از تاثیر گذارترین نیروهای اصلاحات تبدیل شده است.

دوم: خطای منطقی

 طرفداران ریاست لاریجانی در اردوگاه اصلاح طلبی دارای خطای فاحش منطقی هستند. اصلاح طلبان طرفدار ریاست لاریجانی با این رویکرد با یادآوری خاطرات مجلس ششم و در تفسیری که از این مجلس ارائه می دهند آن را تند رو دانسته و خواهان تکرار خطای سابق نیستند. در حالی که این عده متوجه این نکته نیستند که تندروی نکردن به معنای واگذاری اختیارات خودشان به دیگران نیست. به عبارت واضح تر شما اختیار خود را با ریاست عارف می توانید به دست گیرید اما تند روی نکنید. این عده از دوستان در اردوگاه اصلاح طلبی تمایزی میان ریاست و رویکرد قائل نیستند، با این تصور که می توانند ریاست جریان مطلوب شان را به رقیب واگذار کنند سرنوشت بهتری در انتظارشان است. می توان گفت این عده متاسفانه اعتماد به نفس فعالیت سیاسی را ندارند و دچار خودکم بینی سیاسی می باشند.

سوم: تکریم اخلاق

پیروزی دولت اعتدال و توسعه در بستر یک تفاهم اخلاقی میان روحانی و عارف اتفاق افتاد. عارف برای حراست از اخلاق سیاسی زمانی که برای پیروزی جریان سیاسی مطلوب خود انصراف خود را از ادامه رقابت اعلام کرد بستری را برای حمایت ژنرال های اصلاح طلبی از دولت اعتدال و توسعه فراهم نمود که پیروزی بی مانندی را برای جریان اصلاحات رقم زد. کاندیدای دولت اعتدال با چهارده درصد مقبولیت در روز اول هفته به بالای پنجاه درصد محبوبیت در پایان هفته رسید. امروز روزیست که زمان ادای دین به عارف از سوی جریان اصلاح طلبی فرا رسیده است. با ادای این دین آیندگان سیاسی با استناد به این رویداد تاریخی-سیاسی تشویق به فداکاری های عظیم تری زیر سایه سنت قدرشناسی در جریان اصلاحات خواهند شد.

چهارم: بازگشت دگرباره اصلاح طلبان به قدرت

با ریاست عارف بر مجلس سندی به نام جریان اصلاح طلبی خواهد زد که نام آن ریاست قوه مقننه خواهد بود. بازگشت رسمی اصلاح طلبان به قدرت رقم خواهد خورد و این جریان را در مقابل کاسبان فتنه از مصونیتی نسبی برخوردار خواهد کرد. در سویی دیگر این سند پیروزی قطعی جریان اصلاحات را فارغ از جنگ های رسانه ای که هر دو طرف ماجرا خود را پیروز کارزار انتخابات می دانند رقم خواهد زد.

     با توجه به چهار دلیل عمده ای که در بالا ذکر شد به نظر می رسد انتخاب عارف به ریاست مجلس بهترین گزینه ممکن برای جریان اصلاح طلبی در جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.